فصل اوّل در معنى هويّت حقّ واشتقاق اسم اللّه تعالى
مقدّمه :
نخست بايد دانست كه در كريمهء قرآني ؛ كلمهء
« هُوَ »
بر
اللَّهُ
مقدّم آمده وبعبارت ديگر هو را اللّه ميداند وميفرمايد :
« قُلْ هُوَ اللَّهُ »
يعنى بگو - اى محمّد - هو ، همان اللّه است ؛ زيرا هو ضميريست كه بايد به اسمى اشاره كند ، واز باب تفخيم وتعظيم اسم اللّه ؛ ضمير بر اسم مقدّم آمده است ؛ وامكان دارد كه هو را همان ه دانست كه در مقام تبيين هويّت محضه ، بصورت ضمير بكار رفته است ؛ ويكى از اختصاصات اين كلمه اينستكه در تلفّظ ، از حروف لساني وشفوى نيست ؛ يعنى بگاه تلفّظ ، نه زبان حركت ميكند ونه لب ؛ زيرا نفس از عمق گلو وابتداى سينه ، با بساطت طبيعي خود خارج ميگردد ؛ واز مخارج صوتي كه گذر ميكند ، با آنها برخوردى نداشته وبسادگى خود خارج ميگردد ، ولى در صورتيكه آنرا بفتحه يا كسره بخوانيم چنين نيست .
مؤيّد الدّين جندي ، شارح اوّل فصوص الحكم ابن عربى وشاگرد صدر الدّين قونوى - عليهم الرّحمة والرّضوان - در كتاب خود بنام « نفحة الرّوح وتحفة الفتوح » « 1 » از قول محمّد غزالى وفخر الدّين رازي وقفّال شاشى وأبو زيد بلخى وجمهور اشاعره نقل كرده است ؛ كه اللّه اسم علم است براي ذات واجب الوجود ، وبر هيچ معناى اشتقاقى دلالت ندارد ؛ وبرخى از معتزله وعلماء ديگر عقيدة دارند كه اللّه اسم مشتقّ بوده ودر اشتقاق آن ده وجه بيان كردهاند ، وما پيش از اينكه بده وجه مزبور پردازيم ، نخست بر وفق
هامش
( 1 ) - از انتشارات مولى ، چاپ اوّل سال 1362 تصحيح نجيب مايل هروى .