حديث از گفتِ احمد جو ، دليل از قولِ معصومين * بدور انداز ، قيل وقالِ بهمان وفلانى را
بهر قرني ، ز قرآن خواه ، رسم جاودان ماندن * مبين ، جز نقش فانى ، شيوهء صاحبقرانى را
زمينگيرانه قرآنگير ودامنْ كوهسان برچين * كه اندر آستان بيني ، كُرات كهكشانى را
بدنيا ميزْبانى باش ، در مهمانىِ قرآن * ولى آموز از مهمان ، رسوم ميزْبانى را
شدى گر كاوهء قرآن ، ز پرچَم پوست را واكُن * مسلمان ، روح مىبخشد ، درفش كاويانى را
در اقيانوس دينُ اللّه ، كِشتى بايد از قرآن * ز عترت بايدت آموخت ، علم بادبانى را
نبود أر نُكتهگيرىهاى اهلِ بيت پيغمبر * ز قرآن ، كس نمىآموخت ، رسْم نكتهدانى را
حقيقت را ، سَر وسِرّى ، بُوَد با هر دل وديده * نشايد جز ز قرآن جُست ، آن سِرّ نهاني را
اگر خواهى نشانى يأبى از گنجينهء قرآن * كسى جز عترت طاها ، نداند آن نشانى را
بشب دل را منوّر كن ، ز نور شمع هر آيت * سپس از عشق عترتجو ، رهِ پروانهسانى را
بخوان قرآن ومُلك جان ، مُنوّر كن ز نور آن * كه هر إعراب آن خشتى است ، كاخ آنجهانى را
سراى جاودانى را مده از دست ؛ كز قرآن * چو يأبى دولت باقي ، رها كن دار فانى را
سرانجام ار شوى در طور ، موساى كليم اللّه * به از فرش ستبرَق دان ، گليم آن شُبانى را
بده دست تولّى بر علىّ وآل أو ، كز غم * رها گرديده و ، يأبى ، بهشت شادمانى را