مىشنيدى نداى حق و جواب ، باز دادى چنان كه داد كليم گفت نى ، گفتمش چو در عرفات ، ايستادى و يافتى تقديم عارف حق شدى و منكر خويش ، به تو از معرفت رسيد نسيم گفت نى ، گفتمش چو مىرفتى ، در حرم همچو اهل كهف و رقيم ايمن از شر نفس خود بودى ، وز غم حرفت و عذاب جحيم گفت نى ، گفتمش چو سنگ جمار ، همى انداختى به ديو رجيم از خود انداختى برون يك سر ، همه عادات و فعلهاى ذميم گفت نى ، گفتمش چو مىكشتى ، گوسفند از پس يسير و يتيم قرب خود ديدى اول و كردى ، قتل و قربان نفس دون لئيم گفت نى ، گفتمش چو گشتى تو ، مطلع بر مقام ابراهيم كردى از صدق و اعتقاد و يقين ، خويشى خويش را به حق تسليم گفت نى ، گفتمش به وقت طواف ، كه دويدى به هروله چو ظليم از طواف همه ملائكيان ، ياد كردى به گرد عرش عظيم گفت نى ، گفتمش چو كردى سعى ، از صفا سوى مروه بر تقسيم ديدى اندر صفاى خود كونين ، شد دلت فارغ از جحيم و نعيم گفت ازين باب هر چه گفتى تو ، من ندانستهام صحيح و سقيم گفتم اى دوست پس نكردى حج ، نشدى در مقام محو مقيم
[ قسمت ششم از ] متن
و احلق العيوب الظاهرة و الباطنة به حلق شعرك ( رأسك ) ، و ادخل في امان الله تعالى و كنفه و ستره و كلائه من متابعة مرادك بدخول الحرم ، و زر البيت متحققا لتعظمته صاحبه و معرفة جلاله و سلطانه ، و استلم الحجر رضى بقسمته و خضوعا لعظمته ، و ودع ما سواه بطواف الوداع ، وصف روحك و سرك للقاء الله تعالى يوم تلقاه بوقوفك على الصفا .
[ ( ترجمه ) ]
و عيبهاى ظاهرى و باطنى خود را زائل كن هنگامى كه مىخواهى به عنوان تقصير موهاى سرت را بتراشى ، و پس از حلق و تقصير رو به سوى حرم گذاشته و به خاطر ازالهء عيوب و دخول حرم ، در امان و حفظ و حراست
مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 93
مساهمون: المنسوب للإمام الصادق ( ع )
ص٩٣