تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مصباح الشريعة ومفتاح الحقيقة ( فارسي ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
حضرت سجاد ( ع ) مىفرمايد : تعجب مىكنم از كسى كه در جستجوى تحصيل فضيلت است ولى از انجام فرائض واجب كوتاهى مىكند ، و چنين آدمى از معرفت حقيقت امر و از تشخيص وظيفهء خود محروم بوده ، و حقيقت را سبك و حقير شمرده ، و غفلت كرده است از آنچه خداوند متعال او را براى آن ساخته و از او آن را خواسته است . [ ( شرح ) ] تشخيص وظيفه از امور بسيار مهم است ، بطورى كه سالكين كار كرده و متدينين روشن ضمير و حتى آنان كه داراى مكاشفه هستند از تشخيص اين امر مهم عاجز بوده و در اين مرحله انحرافات و گمراهىهايى پيدا مىكنند . يكى وظيفه اش كسب و تأمين معاش خود و عائله است و از اين جهت تسامح مىورزد . ديگرى وظيفه اش تحصيل علم به فرائض و آداب و سنن است ، و تحقير و سبك مىشمارد . يكى ديگر موظف است كه نهايت اهتمام به واجبات و محرمات داشته باشد ، و به امور غير لازم و كارهاى مستحبى مىپردازد . آن يكى نماز نمىخواند ، و دم از دين دارى مىزند . يا روزه نمىگيرد ، و از فوائد روزه مذاكره مىكند . يا اموال مردم را مىخورد ، و دست و صورت آب مىكشد . يا به كتاب و سنت عمل نكرده و به حرف خدا و پيغمبر گوش نمىدهد ، و خود را عالم به حقيقت تصور مىكند . يا اهل علم و دانش را مسخره كرده و عقل و برهان را كوچك شمرده ، و به سخن هر مدعى دروغگو تسليم مىشود ، يا مرتكب صدها خيانت و جنايت و بىانصافى و ربا خوارى و ظلم و دروغ و حيله و تزوير و تهمت و غيبت و بدگويى مىشود ، و در صف اول جماعت جا مىگيرد . و به طور اجمال : أغلب مردم متدين در مقام تشخيص وظيفه دچار اشتباه و انحراف مىگردند ، و بسا هست كه به خاطر بجا آوردن امرى مستحب ، ترك تكليف واجب مىكنند ، يعنى آن اندازه كه به امور مستحبى و يا مرسوم و عرفى و متداول اهميت مىدهند ، به وظائف و فرائض لازم خود اهتمام ندارند ، و مىتوان گفت : نود در صد از مرسومات ميان مردم بر خلاف شرع و عقل مىباشد ، و اين معنى با دقت كردن در رسوم متداول در مجالس جشن و عقد و تعزيت و ديد و بازديد و مهمانى ، خوب روشن مىشود . و مفهوم بدعت گاهى در بعضى از اين امور صدق مىكند . و اگر كسى بخواهد تقوى داشته و مراقب حركات و اعمال خود باشد : مىبايد از اين گونه مجالس و از اين رقم مصاحبتها بپرهيزد . سوداى تو اندر دل ديوانهء ما است ، هر جا كه حديث تو است افسانهء ما است بيگانه كه از تو گفت آن خويش من است ، خويشى كه نه از تو گفت بيگانهء ما است