خِلالٌ
در سوره ابراهيم و
لا لَغْوٌ فِيها وَ لا تَأْثِيمٌ
در سوره طور همان گونه خواندهاند ، و بقيه در اين كلمات هفتگانه با رفع و تنوين خواندهاند . « 1 »
مثالهاى ديگرى براى اين پديده وجود دارد كه به اول آنها حرف لا نافيه داخل نشده است ، از جمله :
مُوهِنُ كَيْدِ
( انفال 8 / 18 ) « 2 » و
بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ
( ص 38 / 46 ) « 3 » و « هل هنّ كشفت ضرّه . . . هل هنّ ممسكت رحمته » ( زمر 39 / 38 ) « 4 » و
وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ
( صف 61 / 8 ) « 5 » و
إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ
( طلاق 65 / 3 ) « 6 » و
إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ يَخْشاها
( نازعات 79 / 45 ) « 7 » و در تمام اين موارد بعضى از قاريان با تنوين خوانده و بعضى ديگر تنوين را به جهت اضافه حذف كردهاند . بنابر تفصيلى كه در كتاب « النشر » در موارد مذكور داده شده است ، اين موارد با تنوين خوانده شود مطابق با رسم مصحف است و بدون تنوين هم خوانده شود مطابق با رسم مصحف است .
در مثالهايى كه گذشت اختلاف در حروف صامت بود و طبيعت رسم عثمانى براى قراء اين زمينه را فراهم كرده بود كه اين اختلافات را نقل كنند و در عين حال در قرائتهاى آنان شرايط قرائت صحيح كه يكى از آنها موافقت با رسم عثمانى است فراهم گردد .
قرائتهاى ديگرى را مىبينيم كه در آنها نيز اختلاف در حروف صامت است ولى قرائت شاذ به حساب مىآيند چون هجاى كلمه در آنها تغيير مىيابد و لذا شرط موافقت خط مصحف را ولو به صورت احتمالى ندارند . « 8 »
هامش
( 1 ) همان مصدر ، ج 2 ، ص 211 .
( 2 ) همان مصدر ، ج 2 ، ص 279 .
( 3 ) همان مصدر ، ج 2 ، ص 361 .
( 4 ) همان مصدر ، ج 2 ، ص 363 .
( 5 ) همان مصدر ، ج 2 ، ص 387 .
( 6 ) همان مصدر ، ج 2 ، ص 388 .
( 7 ) همان مصدر ، ج 2 ، ص 398 .
( 8 ) مثالهاى آن را در : دكتر عبد الصبور شاهين : القراءات ، ص 266 - 265 ببينيد .