دادن نشانى پارچه گمشده
ام كلثوم ، دختر ابو جعفر عمرى مىگويد :
اموالى جهت تقديم به حضرت صاحب الامر عليه السّلام از قم براى پدرم آورده شده بود و وقتى حامل ، اموال آنها را به پدرم كه نايب آن حضرت عليه السّلام بود ، تقديم كرد و خواست برگردد ، ابو جعفر به او گفت : بقيهء اموال كجاست ؟
حامل گفت : بقيهاى ندارد و هرآنچه بود را تسليم نمودم .
ابو جعفر گفت : به سراغ فلان پارچهفروشى كه دو بار پارچه برايش بردى برو و يكى از آن دو را كه بر روى آن فلان چيز نوشته است را جستجو كن ، بقيهء اموال ما در كنار آن خواهد بود .
آن مرد ، متحير گرديد [ و رفت ] و آن را همانطور كه او گفته بود ، يافت . « 1 »
راوندى مىگويد : پس از آن ، اموال امام عليه السّلام به بغداد ، به خانههاى مخصوصى برده مىشد و براى آنان توقيعاتى ( نامهها ) از جانب آن
هامش
( 1 ) . راوندى ، همان ، ج 3 ، ص 1113 ، ح 26 .