فرمودند كه كلّ مال چند دينار است و چند دينار از فلانى و چند دينار از فلانى است ، و بدينترتيب همهء اموال را توصيف نمودند . سپس به وصف لباسها و اثاثيه و چهارپايان ما پرداختند و ما براى خداى متعال به سجده درافتاديم كه اماممان را به ما شناساند و بر آستانهء وى بوسه زديم و هرسؤالى كه مىخواستيم پرسيديم و آن حضرت عليه السّلام جواب دادند . آنگاه اموال را نزد ايشان نهاديم و حضرت قائم عليه السّلام فرمودند كه بعد از اين اموال را به سامرا نبريم و فردى را در بغداد منصوب خواهند فرمود كه اموال را دريافت كند و توقيعات از طريق او صادر شود . از محضر آن حضرت عليه السّلام بيرون آمديم و حضرتشان به ابو العباس قمى حميرى مقدارى كافور و كفن دادند و به او فرمودند :
خداوند تو را در مصيبت خودت اجر دهد .
راوى مىگويد : ابو العباس به گردنهء همدان نرسيده ، درگذشت و بعد از آن اموال را به بغداد و به نزد وكلاى منصوب آن حضرت عليه السّلام مىبرديم و توقيعات نيز از طريق آنان برايمان صادر مىگرديد . « 1 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 608 ، ح 3 ؛ نيز : شيخ صدوق ، همان ، باب 43 ، ح 26 .