تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاجز الإمام المهدي ( ع ) ( معجزات امام مهدى ( ع ) ) ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
عثمان عمرى [ نايب امام عصر عليه السّلام ] بود و متفاوت از مردم با من رفتار كرد ، تا آن‌كه بر جاى من تكيه داد و من از آن كار ناراحت شدم ، و او همچنان نشسته بود و بيرون نمىرفت در حالى كه مردم مىآمدند و مىرفتند و اين رفتار بر خشمم افزوده بود . وقتى كه مردم ، رفتند و مجلس خلوت شد ، نزديك من آمد و گفت : بين من و تو رازى وجود دارد ، پس به آن گوش بده . گفتم : بگو . گفت : آن سوار در آن رود ، مىگويد : ما به وعدهء خويش عمل كرديم . و من آن گفت‌وگو را به ياد آوردم و از آن بر خود لرزيدم و گفتم : شنيدم و اطاعت مىكنم ، سپس برخاستم و دستش را گرفتم و كيسه‌ها را گشودم ، آن‌گاه خمس همه را ، حتى خمس آنچه را كه گرد آورده و از ياد برده بودم ، پرداختم و او رفت . و بعد از آن ماجرا هرگز به ترديد نيفتاده‌ام و آن امر را حق مىدانم . و من از هنگامى كه اين ماجرا را از عمويم - ابا عبد اللّه - شنيده‌ام ، شك‌ام [ نسبت به امامت حضرت ولى عصر عليه السّلام ] از ميان رفته است . « 1 »
هامش
( 1 ) . همان ، ج 1 ، ص 472 ، ح 17 .