آگاهى حضرت از امور نهانى
ابو سوره ، از بزرگان زيديه در كوفه مىگويد :
به قصد زيارت قبر [ امام ] حسين عليه السّلام بيرون آمدم تا نزد آن حضرت عليه السّلام طلب آمرزش كنم . در وقت عشا به نماز ايستادم و مشغول تلاوت سورهء حمد شدم و جوانى زيباروى را كه ردايى تابستانى داشت ، ديدم كه قبل از من مشغول تلاوت حمد شده بود و قبل از من نيز تمام كرد .
روز بعد همه از در حرم بيرون آمديم و وقتى به كنار فرات رسيديم ، آن جوان به من گفت :
تو مىخواهى به كوفه به روى ، پس برو . « 1 »
من راه فرات را در پيش گرفتم و او راه خشكى را .
ابو سوره مىگويد : از دورىاش اندوهگين شدم و در پىاش به راه افتادم . به من فرمود :
هامش
( 1 ) . أنت تريد الكوفة ، فامض .