گفتند : شيعيان اين مسئله را محتمل نمىدانند ، چگونه عبد الرحمن [ باور كند ] ؟ قاسم ، نامه را به او داد و گفت : آن را بخوان .
عبد الرحمن نامه را خواند تا آنكه به [ پيشگويى ] خبر وفات رسيد .
شريك قاسم به او گفت : اى ابا محمد ، تقوا پيشه كن ، تو در دين خود مردى فاضل هستى ، و خداوند مىفرمايد :
وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ ما ذا تَكْسِبُ غَداً وَ ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ
« 1 » .
و كسى نمىداند فردا چه به دست مىآورد ، و كسى نمىداند در كدام سرزمين مىميرد .
و نيز مىفرمايد :
عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً .
« 2 »
[ خداوند ] داناى نهان است و كسى را بر غيب خود آگاه نمىكند .
قاسم گفت : آيه را به آخر برسان كه :
. . . إِلَّا مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُولٍ .
« 3 »
. . . جز فرستادهاى كه از او خوشنود باشد .
و مولاى من ، آن فرستادهء مورد رضايت [ خداوند ] است .
قاسم سپس به او گفت : آنچه را امروز گفتى به ياد داشته باش و اين تاريخ را ثبت كن ، اگر من پس از موعد ذكرشده يا قبل از آن از دنيا رفتم ، بدان كه بر حق نيستم ، اما اگر در همان تاريخ وفات يافتم ، در عقيدهء خود
هامش
( 1 ) . سورهء لقمان ( 31 ) ، آيهء 34 .
( 2 ) . سورهء جن ( 72 ) ، آيهء 26 .
( 3 ) . سورهء جن ( 72 ) ، آيهء 27 .