- آيا كسى هست كه مرا از گمراهى و سرگشتگى برهاند و در سايهء تو نشاند ؟
- دريغا بر روزگارانى كه گذشت ، روزهايى كه در كنار حبيب خود بر اين پشتهها به سر مىبردم .
- ترا به خدا سوگند ، آن آهوى فريبايت كجاست ؟ واى بر من از آن آهو !
- من هرگز او را فراموش نمىكنم ، در حالى كه دست جدايى مرا از او دور داشته است .
- به من اشاره مىكند و مىپرسد : حالت چون است ؟ مىگويم : تيرهبخت و تيرهروزگار .
- تبسمى مىكند و مىگويد : هدايتيافتگان همه اينسانند .
- پاسخ مىدهم : هرگاه احوال كسى را كه تو مالك وجود اويى بدانى ، خواهى دانست كه من عاشقى هستم كه از خواستهاش كوتاه نمىآيد .
- من نويسندهاى هستم كه جمال و كمال ترا در نوشتههايم مىنمايانم .
- الف اشعار من وامدار الف قامت زيباى تست .
- ميم در سخنم گويى غنچهء دهان پرتبسم و شيرين تست كه نقطهء پايانش از مشك خال تو برگرفته شده است .
- صاد در اين نوشتهها ، نمودار آن آبدانهايى است كه در روز درگذشت تو از اشك چشم من لبريز گشته است .
- دندانهء سين ، نشانى از طرّه و جعد مشكين تست كه دل مرا در كمند خود اسير كرده است .
- دال همچون بناگوش تست كه به دست دلال و ناز ، مرا آشفته داشته است .
- و قطعههاى كلامم ، از دل پريشانم حكايت مىكند كه دست به دامن تو شده است .
- تركيبات شعرم ، همچون گردنبندهايى زيباست كه گردن نكورويان را آرايش داده است .
- آنگاه كه همهء سطور اين سرودهها به پايان رسد و كمال ترا بستايد ، چون ياقوتى خواهد درخشيد ، و به زبان حال خواهد گفت كه من مرد اين ميدان نيستم تا ترا چنان كه هستى ،
الغدير ( فارسى ) — صفحة 555
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٥٥٥