تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 555

مساهمون:

ص٥٥٥
- آيا كسى هست كه مرا از گمراهى و سرگشتگى برهاند و در سايهء تو نشاند ؟ - دريغا بر روزگارانى كه گذشت ، روزهايى كه در كنار حبيب خود بر اين پشته‌ها به سر مىبردم . - ترا به خدا سوگند ، آن آهوى فريبايت كجاست ؟ واى بر من از آن آهو ! - من هرگز او را فراموش نمىكنم ، در حالى كه دست جدايى مرا از او دور داشته است . - به من اشاره مىكند و مىپرسد : حالت چون است ؟ مىگويم : تيره‌بخت و تيره‌روزگار . - تبسمى مىكند و مىگويد : هدايت‌يافتگان همه اينسانند . - پاسخ مىدهم : هرگاه احوال كسى را كه تو مالك وجود اويى بدانى ، خواهى دانست كه من عاشقى هستم كه از خواسته‌اش كوتاه نمىآيد . - من نويسنده‌اى هستم كه جمال و كمال ترا در نوشته‌هايم مىنمايانم . - الف اشعار من وامدار الف قامت زيباى تست . - ميم در سخنم گويى غنچهء دهان پرتبسم و شيرين تست كه نقطهء پايانش از مشك خال تو برگرفته شده است . - صاد در اين نوشته‌ها ، نمودار آن آبدان‌هايى است كه در روز درگذشت تو از اشك چشم من لبريز گشته است . - دندانهء سين ، نشانى از طرّه و جعد مشكين تست كه دل مرا در كمند خود اسير كرده است . - دال همچون بناگوش تست كه به دست دلال و ناز ، مرا آشفته داشته است . - و قطعه‌هاى كلامم ، از دل پريشانم حكايت مىكند كه دست به دامن تو شده است . - تركيبات شعرم ، همچون گردنبندهايى زيباست كه گردن نكورويان را آرايش داده است . - آنگاه كه همهء سطور اين سروده‌ها به پايان رسد و كمال ترا بستايد ، چون ياقوتى خواهد درخشيد ، و به زبان حال خواهد گفت كه من مرد اين ميدان نيستم تا ترا چنان كه هستى ،