- اين چه گوهرى است كه در دهان صدف كاغذ و دفتر نهادى و همهء گهرها را به رشك آوردى .
- زهير اگر از گلهاى اين باغ آگاه مىبود ، آرزو مىكرد كه دامنى از گلهايت فروچيند .
- بو و عطر جانپرور اين گلها را كه ابو الطيب متنبّى بشنود ، زبان اعتراف به والايى آن مىگشايد .
- هرگاه سيد على خان مىدانست كه تو سلافة العصر « 1 » او را بدين نيكويى تكميل كردهاى ، فضيلت و برترى اين اثر را از تو مىدانست .
- و اظهار مىداشت كه تأليف من همچون تهنشين جام باده ، و از آن تو حبابهاى جوشان آن است .
- كجايند جويندگان و پژوهندگان كه فضل و دانش و نكات و لطايف آثار او را دريابند ؟
- من كتاب سلافة العصر را درهم و نامرتب تأليف كردم ، ليكن او مطالبى بر آن بيفزود كه ضرورت داشت و به پيدايش نشوة السلافة انجاميد .
يكى ديگر از آثارش نتايج الافكار است كه مدرس يگانه ، سيد نصر اللّه حايرى ابيات زير را به عنوان تقريظ بر آن سروده است :
- اين كتاب نيكو مرا به شگفتى واداشته است ، چندانكه زبان به وصف آن نتوانم گشود .
- معانى استوار را با الفاظ روان جمع كرده ، و اثرى نيكو و برجسته پديد آورده است .
- اين كتاب باغ باصفا و باطراوتى است كه گلهايش از نوع شقايق نيستند .
- صادهاى اين كتاب باغسان همچون آبگيرند و همزههايش چون مرغان خوشخوان .
- بسا عاشقان كه از نفحات دلپذير و نسيم پاكش ، اخبار « لوى » و « عقيق » را شنيدهاند .
- ظرفهاى زيباى معانىاش ، چنان تابنده و روحافزاست كه بادهء صافى را شرمسار مىكند .
- قلم نويسنده ، چنان جامههاى آراسته دوخته ، و اندامش را زينت داده كه تو گويى درختزار دلربايى است .
- سرور گرانمايهاى كه همواره با انديشهء درست روزگار مىگذراند .
هامش
( 1 ) . ابن بشاره نشوة السلافهء خود را به عنوان تكملهء سلافة العصر سيد على خان مدنى تأليف كرده است .