تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 527

مساهمون:

ص٥٢٧
- اين چه گوهرى است كه در دهان صدف كاغذ و دفتر نهادى و همهء گهرها را به رشك آوردى . - زهير اگر از گلهاى اين باغ آگاه مىبود ، آرزو مىكرد كه دامنى از گلهايت فروچيند . - بو و عطر جان‌پرور اين گلها را كه ابو الطيب متنبّى بشنود ، زبان اعتراف به والايى آن مىگشايد . - هرگاه سيد على خان مىدانست كه تو سلافة العصر « 1 » او را بدين نيكويى تكميل كرده‌اى ، فضيلت و برترى اين اثر را از تو مىدانست . - و اظهار مىداشت كه تأليف من همچون ته‌نشين جام باده ، و از آن تو حبابهاى جوشان آن است . - كجايند جويندگان و پژوهندگان كه فضل و دانش و نكات و لطايف آثار او را دريابند ؟ - من كتاب سلافة العصر را درهم و نامرتب تأليف كردم ، ليكن او مطالبى بر آن بيفزود كه ضرورت داشت و به پيدايش نشوة السلافة انجاميد . يكى ديگر از آثارش نتايج الافكار است كه مدرس يگانه ، سيد نصر اللّه حايرى ابيات زير را به عنوان تقريظ بر آن سروده است : - اين كتاب نيكو مرا به شگفتى واداشته است ، چندانكه زبان به وصف آن نتوانم گشود . - معانى استوار را با الفاظ روان جمع كرده ، و اثرى نيكو و برجسته پديد آورده است . - اين كتاب باغ باصفا و باطراوتى است كه گلهايش از نوع شقايق نيستند . - صادهاى اين كتاب باغسان همچون آبگيرند و همزه‌هايش چون مرغان خوشخوان . - بسا عاشقان كه از نفحات دلپذير و نسيم پاكش ، اخبار « لوى » و « عقيق » را شنيده‌اند . - ظرفهاى زيباى معانىاش ، چنان تابنده و روح‌افزاست كه بادهء صافى را شرمسار مىكند . - قلم نويسنده ، چنان جامه‌هاى آراسته دوخته ، و اندامش را زينت داده كه تو گويى درختزار دلربايى است . - سرور گرانمايه‌اى كه همواره با انديشهء درست روزگار مىگذراند .
هامش
( 1 ) . ابن بشاره نشوة السلافهء خود را به عنوان تكملهء سلافة العصر سيد على خان مدنى تأليف كرده است .