تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 519

مساهمون:

ص٥١٩

8 مولا مسيحاى فسوى ( 1037 - 1127 )

- از آن هنگام كه نزديكان و يارانم از من جدا گشته‌اند ، روى خوشى نديده‌ام . اى دوستان ، با نابود كردنم از اين درد و رنج نجاتم دهيد . قصيده با اين مطلع آغاز مىشود و شاعر در آن مىگويد : - فضل و برترى و كمال و دانشم ، همه دست به دست هم داده و مايهء حرمان من شده‌اند . - هرگاه روزگار ، اوراق شعر مرا ورق زند ، همه را همچون آيات لقمان در اشعار حسّان خواهد ديد . - دنياى من به عزايم نشسته است و ستارگان آسمان به حالم مىگريند و اشك مىريزند . - آن دستى كه در جود و احسان از باران سبقت مىگرفت ، بر گردنم بسته است . - روزگار قامت چون الفم را همچون نونى خميده كرده و ايران را بر من آتشگاه سوزان گردانده است . - ديگر آرزوى بالا رفتن از ابر را ندارم ، ابرى كه نمىبارد ، و هوس ماندن در زمينى كه مرا نمىنوازد ، نيز ندارم . - چه كسى پيام مرا به باد شمال مىرساند ؟ بادى كه بر من مىگذرد ، و احوالم را مىبيند و اعتنايى نمىكند .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 519 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى