اهتمام بدين امر مهم و حياتى از جانب او نقص و ناتوانى محسوب مىشد . « 1 »
اين قصيده كه در ديوان اين شاعر آمده ، بر سيصد و هشتاد و چهار بيت بالغ مىشود ، و وى در آن امير المؤمنين عليه السّلام را مدح مىكند و با برهانهاى قوى امامت او را به اثبات مىرساند و سرانجام ، به مرثيهء امام سبط شهيد مىپردازد كه ابيات بالا را از آن آورديم .
همو قصيدهاى ديگر دارد كه امير مؤمنان عليه السّلام را در آن مدح كرده و گفته است :
- دوستى و عشق زيباى تو ، يك دانه گوهرى است كه درياها همانند آن را نتوانند بخشيد .
- پس برخيز كه در مجلس ما ساقى نازكاندامى پيمانههاى بزرگ را به چرخش درآورد .
- چشمانش به عاشقان پيغام مىدهد كه از تيغ مژگانم بترسيد و حذر كنيد .
- زندگى را با شرابى خوش كن كه اندوه را مىزدايد .
- با نزديك شدن تو ، روان ما مسرّت و صفا مىپذيرد ، و سنگهاى بىزبان به گفتار مىآيند .
- پيمانهء تو آتش اندوه را خاموش مىكند ، در حالى كه پيمانههاى باده آتش مىپراكنند .
- هرگاه خرد ما را به قتل برسانى ، پديدآرندهء خرد به خونخواهى برخواهد خاست .
- باده از كف خوبرويى خوش است كه چون زيبايىاش نمايان شود ، خرد و عقل به پرواز درمىآيد .
- سرخرويى كه رنگش را در پيمانه منعكس كرده است و تو گويى كه اين سرخى از جام نيست كه مىچرخد .
- اندامش بر اندام نيزهها طعنه مىزند ، و نگاههايش در خونريزى و توانمندى بر نيزهها سبقت مىگيرد .
- كفل او سنگينى خود را بر من نمودار مىكند ، و كمرش بر آنم مىدارد كه دست در آن آويزم .
هامش
( 1 ) . در جانشينى عمر ، به اين برهان عقلى متوسّل شدهاند كه قاعدهء لطف است ، و براساس آن لزوم نصب امام اثبات مىشود . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 7 / 132 ، 133 .