و اسامة بن زيد دوست رسول خدا كه در دو صحيح بخارى و مسلم هست كه خود عبد اللّه بن عمر مىگويد : چون بعضى انتصاب وى را به فرماندهى سپاه مورد انتقاد قرار دادند ، سپاهى كه ابو بكر و عمر در آن بودند ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در رد انتقادش فرمود : قبلا هم شما انتصاب پدرش را به فرماندهى سپاه مورد انتقاد قرار داديد ، در حالى كه به خدا در خور فرماندهى بود و برايم از دوست داشتنىترين افراد ، و اين پس از پدرش برايم از دوست داشتنىترين افراد است . « 1 » و همچنين فرموده است : اسامه بن استثناى فاطمه و نه ديگرى از دوست داشتنىترين افراد براى من است . « 2 »
و جمعى ديگر از رجال صاحب فضيلت و مقام كه در نسل اول امت محمد صلّى اللّه عليه و آله وجود داشتند .
آيا پسر عمر اين مردان بزرگ را مىشناخته و به منزلت و مقدار عظمتشان پى برده بود و مىدانسته كه پيامبر گرامى صلّى اللّه عليه و آله چه تمجيدها از آنان كرده است ، و با علم به اين ، ايشان را با ديگران و مثلا با پسران هند جگرخوار و نابغه و زرقاء همطراز و برابر و بىتفاوت و غير ممتاز انگاشته است ؟
- اگر نمىدانسته يك بدبختى بوده است و اگر مىدانسته بدبختىاى سهمگينتر !
چگونه چنين حرفى زده ، در حالى كه آن جماعت اين سخن را به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نسبت دادهاند كه فرمود : به هرپيامبرى هفت رفيق و معاون ارزانى شده است و به من چهارده تن ؛ هفت تن از قريش كه عبارتند از : على ، حسن ، حسين ، حمزه ، جعفر ، ابو بكر و عمر ، و هفت تن از مهاجران كه عبارتند از : عبد اللّه بن مسعود ، سلمان ، ابوذر ، حذيفه ، عمار ، مقداد ، و بلال . « 3 »
آرى ، پسر عمر راضى نمىشود كه امير المومنين على عليه السّلام حتى پس از عثمان ، اين زادهء خانوادهء اموى و كسى كه به واسطهء اصحاب عادل و درستكار بىدفاع مانده و كشته شده
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى : 5 / 279 ؛ صحيح مسلم : 7 / 131 ؛ صحيح ترمذى : 13 / 218 ؛ مسند احمد : 2 / 20 .
( 2 ) . مسند احمد حنبل : 2 / 96 ، 106 ، 110 .
( 3 ) . تاريخ ابن عساكر : 5 / 21 ؛ كنز العمال - به نقل از احمد حنبل و ابن عساكر ، از طريق على عليه السّلام .