كفاية الأصول ( فارسى ) — صفحة 50
الرابع لا شبهة في صحة إطلاق اللفظ ، و إرادة نوعه به ، كما إذا قيل : ضرب - مثلا - فعل ماض ، أو صنفه كما إذا قيل : ( زيد ) في ( ضرب زيد ) فاعل ، إذا لم يقصد به شخص القول أو مثله ك ( ضرب ) في المثال فيما إذا قصد . چهارم : اطلاق لفظ و ارادهء نوع ، يا صنف و يا مثل آن در صحت اطلاق لفظ و ارادهء نوع از آن با لفظ ، ترديدى نيست ، چنان كه اگر - مثلا - گفته شود : « ضرب فعل ماضى است » [ يعنى هر « ضرب » از هرمتكلمى در هرزمان و مكانى و به هرمناسبتى كه بر زبان جارى شود ، فعل ماضى است ، البته اين گفتار بر خود « ضرب » در مثال يادشده صدق نمىكند ، زيرا مراد مثالزننده از « ضرب » در آن جمله ، نام « ضرب » است كه از نظر تركيبى در آن جمله ، مبتدا است ] و يا [ لفظى گفته شود و از آن ] صنف همان لفظ اراده شود ، چنان كه اگر گفته شود : ( « زيد » در « ضرب زيد » فاعل است ) [ كه مراد هر زيدى است كه از هرمتكلمى ، در هرزمانى و مكانى بر زبان آيد و از پس فعل ضرب باشد ، فاعل است . اما زيدهايى كه در « ضرب زيد » ، « ضربت زيدا » و . . . است ، فاعل نيست . بنابراين ، مراد مثالزننده زيد در مثال خودش نيست ، زيرا آن زيد ( زيد اولى ) فاعل نيست بلكه نام زيد است و از نظر تركيبى مبتدا است . حال ، اين دو نوع استعمال در اين دو مثال ، هردو صحيح است ] البته اگر بوسيله لفظ ، خود « زيد » يا مثل آن اراده نشوند ، مانند : « ضرب » در مثال گذشته در جايى كه آن را قصد كنند ، [ زيرا خود ضرب در مثال « ضرب فعل ماضى است » فعل نيست بلكه نام ضرب است و در اين جمله ، مبتدا است . همچنين است « زيد » در مثال « زيد در ضرب زيد فاعل است » كه خود آن زيد ( زيد اولى ) فاعل نيست ، بلكه نام « زيد » بوده و از نظر نحوى مبتدا است ] .