إن قلت : على هذا لم يبق فرق بين الاسم و الحرف في المعنى ، و لزم كون مثل كلمة ( من ) و لفظ الابتداء مترادفين ، صحّ استعمال كل منهما في موضع الآخر ، و هكذا سائر الحروف مع الأسماء الموضوعة لمعانيها ، و هو باطل بالضرورة ، كما هو واضح .
قلت : الفرق بينهما إنما هو في اختصاص كل منهما به وضع ، [ 11 ] حيث أنّه وضع الاسم ليراد منه معناه بما هو هو و في نفسه ، و الحرف ليراد منه معناه لا كذلك ، بل بما هو حالة لغيره ، كما مرّت الاشارة إليه غير مرّة ، فالاختلاف بين الاسم و الحرف في الوضع ، يكون
شرح
اگر بگوييد : بر اين اساس [ كه تفاوتى ميان حروف و اسماء نباشد ، بايد گفت : ] تفاوتى ميان اسم و حرف در معنا باقى نمىماند ، و لازم مىآيد كه امثال كلمهء « من » و واژهء « ابتدا » مترادف باشند ، و استعمال هريك از اسم و حرف در جاى ديگرى صحيح باشد ، [ زيرا قانون مترادفان ، جواز استعمال هرلفظ به جاى مترادفش مىباشد ] و حكم ساير حروف با اسمائى كه براى معانى آن حروف ، وضع شدهاند اينچنين باشد ، در حالىكه چنان كه روشن است لازمهء ترادف [ - جواز استعمال « ابتداء » بجاى « من » در هرجايى ] ، ضرورة باطل است [ و نمىتوان بجاى « زيد فى الدار » گفت « زيد ظرفية الدار » در نتيجه اسم و حرف متحد المعنى نيستند ، در نتيجه اين نظر باطل است ]
گوييم : تفاوت اسم با حرف در اختصاص هريك از آن دو به وضعيت [ و كيفيت استعمال و شؤون و توابع آن دو ] است [ 11 ] [ نه در اصل معنى و موضوع له يا مستعمل فيه آن دو ] چرا كه اسم را وضع كردهاند تا از آن ، معنايش را [ بهطور مستقل و ] فى نفسه اراده كنند . [ بنابراين هرگاه مرادمان معنايى بنفسه بود بايد اسم به كار بريم ] ، و حرف را وضع كردهاند تا از آن ، معنايش را اراده كنند ولى نه بطور مستقل و فى نفسه ، بلكه به اعتبار آنكه از آن قصد حالت براى غير خودش مىشود . [ و بنابراين ، هرگاه مرادمان معنايى غير مستقل بود بايد حرف به كار گيريم ] چنان كه [ بارها ] نه يك بار ، اين نكته گفته رفت . [ بر اين اساس ، تنها موارد استعمال ، تفاوت دارد