شهيد شد .
142 - ابو ليلى انصارى ، پدر عبد الرحمن .
143 - ابو جحيفهء سوائى .
144 - ابو عثمان انصارى .
145 - ابو ورد بن قيس بن فهر انصارى .
امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام قبل از جنگ جمل ، چنان كه قبلا به شرح آورديم ، براى طلحه اتمام حجت كرد . « 1 » همچنين چنان كه گذشت ، بر زبير « 2 » ، و هنگامى جنگ با آنان را آغاز كرد كه دليلى و عذر و بهانهاى براى آن دو در اقدام مسلحانهء خويش عليه امام بيعت شده و حاكم شرعى وجود نداشت و ديد كه با وجود اقرار به شنيدن آن سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، حاضر نيستند دست از جنگ تجاوزكارانه و ظالمانهء خويش بردارند . آن دو وضع كسى را به خود گرفته بودند كه اعتنايى به مبادى اسلام و حق و ناحق ندارد .
نوشتهاند : مردى نزد طلحه و زبير كه در مسجد بصره بودند ، آمد و آنها را به خدا قسم داد و پرسيد كه آيا دربارهء اين لشكركشى سفارشى از پيامبر خدا به شما شده و دستورى داريد ؟ طلحه بىآنكه جوابى بدهد ، برخاست و رفت . آن مرد زبير را قسم داد و سؤال خويش را تكرار نمود . زبير گفت : نه ، ولى اطلاع پيدا كردهايم كه شما پولهايى داريد ، آمدهايم با شما در تملك آن شريك بشويم . « 3 »
وقتى اهالى بصره با زبير و طلحه بيعت نمودند ، زبير گفت : آيا هزار سوار جنگى پيدا نمىشود تا آنها را به طرف على ببرم و شبانگاه يا صبحگاه بر او بتازم ، شايد قبل از اينكه خود را به ما برساند ، او را بكشم ؟ هيچكس جوابش را نداد . آنگاه گفت : اين همان فتنهاى است كه قبلا از آن سخن مىگفتيم . آزاد شدهاش به او گفت : با اينكه آن را فتنه مىخوانى ، باز براى آن مىجنگى ؟ گفت : واى بر تو ! ما صاحب بصيرتيم . تاكنون هيچ پيشامدى نكرده كه ندانم چه موضع و حالى بايد داشته باشم جز اين كار ، و تنها اكنون است كه
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 1 / 186 ، 187 .
( 2 ) . همان : 3 / 191 .
( 3 ) . تاريخ طبرى : 5 / 183 .