است ، مثلا اين سخن صالح بن جزره را كه او روايت جعل مىكرده است ، و گفتهء ازدى را كه او يكى از اركان دروغسازى است و روايت از وى نشايد ، و نظر ابو على نيشابورى و دارقطنى و حاكم نيشابورى را كه او دروغساز است و سخن حاكم را كه او احاديث جعلى روايت كرده است و گفتهء دارقطنى را كه او به مالك و ثورى و ديگران دروغ بسته است ، و سخن ابن حبّان را كه او روايات جعلى را از زبان اشخاص مورد اعتماد نقل مىكند و روايتكردن از وى به هيچ وجه نشايد . « 1 »
آرى همهء اين مطالب و حقايق جلو چشم خطيب بغدادى بوده ، ولى مبالغه و اغراق در فضيلتتراشى براى عثمان و امثالش چشم و گوش او را بسته و زبانش را لال كرده است .
ذهبى همين روايت را در ميزان الاعتدال در شرح حال حماد بن مبارك ذكر كرده و افزوده است كه روايتى نادرست است .
هرگاه چنين پندارى ذرهاى صحت داشته باشد ، معنايش اين است كه مطلب جعلى مذكور يعنى بهشتى بودن عثمان مهمترين مطلبى است كه پيامبر اكرم در زمينهء معارف و احكام و پندها و تعليمات آورده است ، زيرا ما نديدهايم و سراغ نداريم و نه كسى سراغ دارد كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به اصل و عقيده و حكم و مطلبى چنين اهميت داده باشد كه هر دفعه بر سر منبر بگويد و تبليغ نمايد و نشر دهد . البته بعضى مطالب را به لحاظ اهميتش چند بار تذكر مىداده و تكرار مىنموده است ، ولى نه اينكه در هرمنبر به زبان آورد ، حتى دربارهء نماز كه ستون ديندارى است ، چنين تكرار خستهكنندهاى از او ديده نشده است .
كاش مىدانستيم بهشتى بودن عثمان از اصول دين است ، يا از مبانى مهمى كه شريعت و نظام حقوقى و عملى اسلام بر آن استوار گشته كه تا اين حد در تكرارش مبالغه مىورزيده و هردم آن را به زبان مىآورده است ، يا حكم شرعى است ، يا مطلبى حكيمانه ، يا ملكهاى فاضله و يا از سنن حاكم بر طبيعت و جامعه كه چنين تأكيد و اصرارى را لازم آورده است ؟
هامش
( 1 ) . ميزان الاعتدال : 1 / 117 ؛ لسان الميزان : 1 / 442 .