ديدن چيزى را كه نديده است ، مىكند و نه آنچه را شاهد و ناظر نبوده اقرار مىنمايد .
شما مىدانيد اينها را كه به ياوه مىگويند ، چقدر متناقض است با آنچه بهصورت صحيح و ثابت از مولاى متقيان امير مؤمنان رسيده است كه مىفرمايد : من بندهء خدا و برادر پيامبر اويم ، و هركس غير من اين ادعا را داشته باشد ، قطعا دروغگوست . ابن كثير مىنويسد : اين حديث به صورتهاى ديگر هم آمده است . « 1 » ابن حجر مىگويد : آن را از چندين طريق روايت كردهايم . « 2 » اين سخن امير المؤمنين به استناد سخنى است كه پيامبر گرامى به وى فرموده : تو برادر من هستى و من برادر تو . هرگاه كسى با تو مخالفت نمود يا به معارضه و جدل برخاست ، به او بگو : من بندهء خدا و برادر پيامبر خدايم . هركس جز تو چنين ادعايى بكند ، قطعا دروغگوست . « 3 »
اولين كسى كه منكر اين فضيلت و افتخار على بن ابى طالب گشت ، عمر بن خطاب بود ، روزى كه آن حضرت را مثل شتر مهار شدهاى كشيدند براى بيعت گرفتن از او و فرمود :
اگر بيعت نكنم چه ؟ گفتند : در آن صورت به خداى بىشريك قسم كه گردنت را خواهيم زد . فرمود : در آن صورت بندهء خدا و برادر پيامبرش را كشتهايد . عمر گفت : اين را قبول دارم كه بندهء خدايى ، اما اين را كه برادر پيامبرش باشى ، نه . « 4 »
من نمىخواهم از حكمى كه بايد در حق عمر به خاطر انكار احاديث پيامبر صادر كرد ، پرده بردارم ، زيرا عواطف را جريحهدار مىسازد . با انكار احاديث مؤكد و صريحى كه در برادرى على بن ابى طالب با پيامبر اكرم آمده است و عمر آنها را به گوش خود در روز روشن و در برابر همهء خلق شنيده است ، يك چيز را نمىتوان پوشيده داشت و آن اين است كه على ابن ابى طالب به دستور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله كه فرموده اگر كسى با تو به مخالفت برخاست ، به او بگو : من بندهء خدا و برادر پيامبر خدايم ، چنين گفته و حجت آورده است .
آيا اين سخن هم به گوش عمر خورده كه با علم به آن چنان بشدت با على بن ابى طالب
هامش
( 1 ) . البداية و النهاية : 7 / 335 .
( 2 ) . تهذيب التهذيب : 7 / 337 . نيز رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 3 / 121 .
( 3 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 3 / 115 .
( 4 ) . همان : 7 / 78 .