گفت : من شرم دارم با جماعتى كه عثمان را كشتهاند ، بيعت كنم و از خداى تعالى شرم دارم كه پيش از دفن عثمان با من بيعت شود . در نتيجه ، از او كناره گرفتند ، بعد برگشتند و تقاضا كردند حاضر به بيعت شود . گفت : خدايا من از اين كار متأثر و متأسفم . و افزود : اين كار به شما مربوط نيست ، و فقط از اختيارات مجاهدان بدر است و هركه را مجاهدان بدر بپسندند ، خليفه خواهد بود . در اين هنگام ، همهء بدريان بدون استثنا به خدمت على آمدند و گفتند : جز تو هيچكس را شايستهتر براى خلافت نمىبينيم . دست خود را پيش آر تا با تو بيعت كنيم ، و با او بيعت كردند . پس مروان و فرزندانش گريختند . على آمد و از همسر عثمان پرسيد : چه كسى عثمان را كشت ؟ جواب داد : نمىدانم ، محمد بن ابى بكر وارد اطاقش شد و دو مرد ديگر كه آنها را نمىشناسم . آنگاه محمد بن ابى بكر را احضار كرده از او دربارهء توضيحات همسر عثمان پرسيد . گفت : او به خدا دروغ نگفته است و من به قصد كشتن عثمان وارد اطاقش شدم ، اما وقتى نام پدرم را به ميان آورد ، دست از او بداشته برخاستم ، در حالى كه به خداى تعالى توبه برده بودم . به خدا قسم ، من او را نه كشتم و نه گرفتم . همسر عثمان گفت : راست مىگويد ، ولى آن دو مرد را وارد اطاق عثمان كرد . « 1 »
تأملى تحقيقى در روايات مجعول و ساختگى
اين روايات دروغين و بىاساس را در برابر و بر ضد تاريخ درست و مورد اتفاقى ساختهاند كه با صدها روايت متين ، مستحكم و پيوسته گشته است . اينها با روايات تاريخىاى كه قبلا ثبت كرديم ، تناقض دارد ، با روايات متواتر و بىشمارى كه متضمن آراء و نظريات اصحاب بزرگ و عالىقدر و نامدار پيامبر اكرم است و از گفتگوها و برخوردهاشان با عثمان حكايت مىكند و در ميان ايشان باقيماندهء شوراى شش نفره و تنى چند از عشرهء مبشره - آن ده نفرى كه مىگويند مژدهء بهشت يافتهاند - و جمعى از مجاهدان بدر قرار دارند ، و شمارهء رواياتى كه حاوى آراء و اظهارنظر ايشان دربارهء
هامش
( 1 ) . رك : اخبار الدول ، قرمانى ، در حاشيهء الكامل ابن اثير : 1 / 210 - 213 .