اصحاب محمد فرزندانشان را فرستاندند تا مردم را از دستيابى به عثمان بازدارند و از او بخواهند كه مروان را از خانهاش بيرون فرستد و تحويل دهد . محمد بن ابى بكر چون آن وضع را مشاهده كرد و ديد مردم عثمان را مورد تيراندازى قرار دادهاند تا جايى كه حسن بن على و ديگران بر در خانهاش خونآلود گشتند و ترسيد بنى هاشم به خاطر حسن بن على به خشم آيند و برآشوبند و مردم را از اطراف خانهء عثمان پراكنده سازند ، دست دو تن از مصريان را گرفت و از خانهء همسايهء عثمان راه به خانهء او برد ، زيرا همهء مدافعان وى بر پشت بام اطاقها بودند و هيچكس در حياط همراه عثمان نبود جز همسرش . پس از ديوار نقبى زدند و محمد بن ابى بكر وارد اطاق عثمان شد و ديد قرآن مىخواند . ريش او را گرفت . عثمان به او گفت : به خدا اگر پدرت ترا به اين حال مىديد ، سخت ناراحت مىشد . او هم ريشش را رها كرد . بعد دو نفر وارد اطاق شدند و او را كشتند و از راهى كه آمده بودند ، گريختند . آوردهاند كه عمرو بن حمق روى سينهء عثمان نشسته و او را زده تا كشته شده است ، و عمير بن ضابى با لگد بر شكمش كوفته و دو دندهاش را شكسته است ، و همسرش هم فرياد كشيده ، ولى صدايش در همهمه و غوغاى مردم در اطراف خانه محو گشته و ناشنيده مانده است ، آنگاه به بالاى خانه رفته و داد كشيده كه امير المؤمنين كشته شد . پس مردم وارد شدند و او را كشته يافتند و ديدند خون روى قرآنش ريخته بر اين آيت كه خدا به دادخواهى تو به حسابشان خواهد رسيد و او شنواى داناست . « 1 » خبر به على و طلحه و زبير و سعد بن ابى وقاص و كسانى كه در مدينه بودند رسيد ، و در حالى كه از آن خبر هوش از سرشان پريده بود ، رهسپار گشتند تا به اطاق عثمان درآمدند و ديدند كشته شده است . پس از آنجا بيرون آمدند و على به دو فرزندش گفت : چگونه در حالى كه بر در خانهاش پاس مىداديد ، امير المؤمنين كشته شد ؟ بعد با دست بر صورت حسن زد و بر سينهء حسين ، و محمد بن طلحه و عبد اللّه بن زبير را دشنام داد ، و خشمناك به خانه برگشت . و مردم شتابان به خانهاش آمدند كه با تو بيعت مىكنيم ، دست پيش آر كه چارهاى نيست جز اينكه اميرى داشته باشيم . على
هامش
( 1 ) . بقرة 2 / 137 .