اى عمو جان ! تو قاتل من نيستى ، و سخنهايى با او گفت كه بر اثر آن از اطاق بيرون رفت . « 1 »
در سند اين روايت تاريخى نام كنانه هست كه ازدى وى را در شمار راويان ضعيف آورده است و مىگويد : سند روايتى كه او بياورد استوار نخواهد بود . ترمذى مىگويد :
سندش قابل اعتنا نيست . همو گويد : سندش شناخته نيست . « 2 »
بخارى روايتى از قول كنانه آورده است كه مىگويد : من عنان قاطرى را كه صفيه بر آن سوار بود ، به دست داشتم و او را مىبردم تا از عثمان دفاع كند . مالك اشتر او را ديد و بر صورت قاطر زد و آن را رمانيد ، و بر اثر آن صفيه گفت : مرا برگردانيد تا اين سگ آبروى مرا نبرد . من جزو كسانى بودم كه حسن بن على را پس از مجروح شدن حمل مىكردند ، و قاتل عثمان را ديدم كه از اهالى مصر بود و نامش جبله .
سعيد مقبرى از ابو هريره نقل مىكند كه من با عثمان در خانهاش در محاصره بودم .
يكى از ما را به تير زدند . به امير المؤمنين عثمان گفتم : اكنون زدوخورد نيكو و جايز است ، زيرا يك تن از ما را كشتهاند . گفت : ترا اى ابو هريره ملزم مىسازم كه شمشيرت را به يك سو افكنى ، زيرا مقصودشان جان من است و امروز با جان خويش از مؤمنان دفاع خواهم كرد . ابو هريره مىگويد : من شمشيرم را به كنارى انداختم و نمىدانم اكنون كجاست . « 3 »
از ميان رجال سند اين روايت افسانهوار جز سعيد مقبرى كسى را نشناختم و او سعيد بن ابى سعيد ، ابو سعد مدنى است . مقبرى منسوب به مقبرهاى است در مدينه ، زيرا وى مجاور آن مقبره بوده است . يعقوب بن شيبه و واقدى و ابن حنان مىگويند : وى چهار سال پيش از مرگش تغيير حال داده و فرتوت گشته و حواسش پرت شده است . « 4 » متن اين روايت بهترين شاهد اختلال حواس وى است ، چه مسلم است نخستين كسى كه در آن واقعه تيراندازى كرد ، يكى از رفقاى عثمان بوده كه نيار بن عياض اسلمى را كه پيرى
هامش
( 1 ) . الاستيعاب : 2 / 478 ؛ تهذيب التهذيب : 7 / 141 ؛ تاريخ الخميس : 2 / 264 .
( 2 ) . تهذيب التهذيب : 8 / 450 .
( 3 ) . تاريخ البخارى : 4 / قسم 1 / 237 ؛ الاستيعاب : 2 / 478 ؛ تهذيب التهذيب : 7 / 142 ؛ تاريخ الخميس :
2 / 263 .
( 4 ) . رك : تهذيب التهذيب : 4 / 38 .