على گفت : سلام بر تو اى امير المؤمنين ! پيامبر خدا تا بوسيلهء گروندگان روى برتافتگان را نكوبيد ، به حكومت نرسيد . من معتقدم اين جماعت حتما ترا خواهند كشت ؛ بنابراين ، به ما اجازه بده تا با آنان بجنگيم . عثمان گفت : همهء كسانى را كه در برابر خداى عزّ و جل خود را موظف مىبينند و براى من حقى بر گردن خويش احساس مىنمايند ، قسم مىدهم كه نگذارند به خاطر من قطرهاى خون بريزد و نيز نبايد خون خويش را به خاطر من بريزيد . على ، رضى اللّه عنه ، سخن خويش را تكرار كرد و همان جواب را از عثمان شنيد . در اين هنگام على را ديدم كه از در خانهء عثمان بيرون مىرفت در حالى كه اين سخن را به لب داشت : خدايا تو مىدانى كه سعى خودمان را كرديم . بعد به مسجد درآمد و آمادهء نماز گشت . به او پيشنهاد كردند امامت نماز مردم را عهدهدار شود ، گفت : در حالى كه امام در محاصره است ، من امام جماعت شما نخواهم شد ، بلكه نماز فرادى مىخوانم . وى نماز فرادى خواند و به خانهء خويش رفت . بعد پسرش خود را به او رساند كه اى پدر ! به خدا خانهء عثمان را تسخير كردند . گفت :
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
« 1 » ، به خدا او را خواهند كشت . از او پرسيدند : عثمان در كجا خواهد بود و در چه مقامى ؟ گفت : در بهشت و همدمى خدا . پرسيدند : قاتلانش در كجا و چه مقامى خواهند بود ؟ گفت : به خدا در آتش ، و اين سخن را بسيار تكرار كرد . « 2 »
از قول محمد بن طلحه به نقل از كنانه « 3 » - آزاد شدهء صفيه - روايت كردهاند كه گفت :
من شاهد كشته شدن عثمان بودم ، و در حالى از خانهاش بيرون آمدم كه چهار جوان قرشى را در حالى كه خونآلود بودند و در دفاع از عثمان شركت داشتند ، پيشاپيشم به بيرون حمل مىكردند و عبارت بودند از حسن بن على و عبد اللّه بن زبير و محمد بن حاطب و مروان . محمد بن طلحه مىگويد : از كنانه پرسيدم : آيا دربارهء محمد بن ابى بكر اطلاعى دارى كه چه كرد ؟ گفت : پناه بر خدا ! به اطاق عثمان وارد شد و عثمان به او گفت :
هامش
( 1 ) . بقرة 2 / 156 .
( 2 ) . الرياض النضرة : 2 / 127 ؛ تاريخ الخميس : 2 / 262 .
( 3 ) . در بعضى نسخهها به صورت كناسة نوشته شده است ، ولى صحيح آن كنانه است .