تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 340

مساهمون:

ص٣٤٠
از آنها بترسيد ، بر ايمانشان بيفزود و گفتند : خدا ما را بسنده است و بهترين عهده‌دار و پشتيبان است . « 1 » مغيرة بن اخنس كه با ديگران در كنار خانه بود ، سرود رزمى خواند . ابو هريره در اين وقت كه فقط همين گروه كوچك از مردم از خانه دفاع مىكردند ، به آنان پيوست و گفت : من سرمشق و مقتداى شما هستم ، امروز روز جنگ است و روز مباركى است . بعد بانگ برداشت كه اى هموطنان ! چرا مرا كه شما را به رستگارى مىخوانم ، به سوى آتش دوزخ مىخوانيد ؟ مروان در آن وقت پيشاپيش همه به نبرد آمد و هماورد خواست . مردى از قبيلهء بنى ليث بنام نباع « 2 » به نبرد وى آمد و ضربه‌اى ردوبدل كردند . مروان بر پايين پاى حريفش ضربه‌اى زد و او ضربه‌اش را بر بيخ گردن مروان فرود آورد و او را در غلتاند تا به روى افتاد و همرزمان دو طرف نيز درگير گشتند . مصريان گفتند : شما عليه ما در ميان امت اسلامى دليلى شرعى نخواهيد داشت ، زيرا ما پس از اعلام خطر و اقامهء برهان به جنگ با شما برخاستيم . مغيرة بن اخنس هماورد خواست و مردى به نبردش رفت تا به كشمكش و رزم پرداختند . مردم گفتند : مغيرة بن اخنس كشته شد . قاتلش گفت : انا للّه . عبد الرحمن بن عديس از او پرسيد : ترا چه شده است ؟ گفت : در شبه رؤيايى ديدم كه به من مىگويند : قاتل مغيرة بن اخنس را به آتش دوزخ مژده بده ، حالا من گرفتار قتلش شده‌ام . قباث كنانى ، نيار بن عبد اللّه اسلمى را كشت و مردم از خانه‌هاى همسايگان عثمان به خانه‌اش درآمدند و آن را تسخير كردند ، در حالى كه نگهبانان خانه از ورودشان با خبر نشدند . قبايل به سراغ فرزندانشان آمدند و آنان را از آن جهت كه فرمانده‌شان عثمان مغلوب شده بود ، با خود از مهلكه بيرون بردند . انقلابيون داوطلبانى از ميان خود براى كشتن عثمان خواستند . مردى داوطلب شد و به اطاق عثمان درآمد و به او گفت : از خلافت استعفا بده در امان خواهى بود . گفت : واى بر تو ! به خدا نه در دورهء جاهليت
هامش
( 1 ) . آل عمران 3 / 173 . ( 2 ) . چنين نوشته شده است ، اما صورت درست آن « بياع » است و او چنان كه نوشتيم ، عروة بن شييم الليثى است .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 340 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى