گويد : ابن ابى كثير وابستهء حارثزادگان يا نظام ، به هنگام خاك سپردن ابو يوسف گويد :
- گورى كه يعقوب [ ابو يوسف ] در آن آرميد ، از نخستين بارانى كه از دل ابرى بر هم نشسته روان است ، سيراب باد !
- داورىهاى خودسرانه را با خدعه و نيرنگ در آيين خدايى راه داد كه نوشيدن بادهء انگورى - پس از ناروا بودن آن - كارى شايسته گرديد !
- اگر نبود كه روزگار وى سپرى شد و پنجهء مرگ او را به مرز نيستى كشانيد ، البته چندان انديشهء خويش را در كار اين گونه داورىها خودسرانه به كوشش وامىداشت ، تا براى كسى كه دودل باشد ، يافتن كار ناروا بسى دشوار مىگرديد « 1 » .
يكى از ميانجيان سند احمد نيز - در بيان اين برترى براى ابو بكر سعيد بن ابو سعيد مدنى است كه چهار سال پيش از مرگ دچار آشفته مغزى گرديد و زمينهء اين روايت نيز گواه آن است كه وى در چنين وضعيتى آن را بر زبان رانده است « 2 » .
تازه هيچ ترديدى نبايد داشت كه هريك از دو دشنامگوى در پيشگاه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله پاى از مرز ادب بيرون نهاده و مانند هرناسزاگوى ديگرى داد و فرياد به راه انداختهاند ، زيرا كه اين كار با آوايى نرم و آرام انجام نمىگيرد ، چنان كه خداوند مىگويد : اى كسانى كه به آيين راستين گرويدهايد ، آواز خويش را بلندتر از آواز پيامبر نگردانيد و در نزد او ، سخن درشت نگوييد « 3 » ، تا پايان آيه كه دربارهء ابو بكر و عمر فرود آمد ، آنگاه كه در نزد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله با يكديگر بگومگوى سخت كردند و داستان آن پيش از اين گذشت « 4 » .
مگر چه مىشد كه ابو بكر تا پايان كار پاس انجمن پيامبر را نگاه مىداشت و براى ارج نهادن به آستان او همچنان بردبارى مىنمود همان شيوهء نخستين را به كار مىبست و به بدگويى نمىپرداخت تا رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ناآرامى ننموده و از نزد وى برنخيزد ؟ نكند
هامش
( 1 ) . تاريخ بغداد : 14 / 257 ؛ ميزان الاعتدال ؛ لسان الميزان : 6 / 300 .
( 2 ) . تهذيب التهذيب : 4 / 39 ، 40 .
( 3 ) . حجرات 49 / 2 .
( 4 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 7 / 223 .