مسلك اشتراكى شمردهاند و آنگاه ما مىدانيم كه بيشتر صحابه - اگر نگوييم همهء ايشان - كه خود و برداشتشان اهميتى داشت ، در مورد مرام وى با او همدست بودند و كسانى را كه با او كينه ورزيده و به وى آسيب رساندند نكوهيدند و از گرفتارىهايى كه به سبب آن مرام به وى رسيد دلآزرده شدند و پيشاپيش آنان نيز سرور ما امير مؤمنان عليه السّلام بود و دو فرزندش كه چه بنشينند و چه برخيزند اماماند و نيز عمار كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله دربارهء او گفت : عمار با حق است و حق با عمار ، هركجا حق بگردد عمار نيز با او خواهد گرديد « 1 » و نيز بسيارى ديگر كه با اينان در نكوهش و بد شمردن رفتار خليفه - همداستان شدند . پس ابو ذر در انديشهء خود تنها و تكرو نبود و هيچ گزارشى نيافتهايم كه برساند هيچكس از ياران پيامبر با او ناسازگارى نموده باشد و اينك تو و برگهاى تاريخ و نامههاى حديث .
آرى ، كسانى كه با او ناسازگارى نمودند كه مىخواستند مال خدا را چنان بخورند كه شتران گياه بهارى را از ريشه برمىكنند ، همانان كه از زر و سيم ، گنجها مىساختند و آنچه را برايشان واجب بود انفاق كنند انفاق ننموده و امت را از آنچه بايد به ايشان داد و از منافع آن بىبهره گردانيده و مىخواستند ناتوانان مانند گاو شخمزن باشند كه بيدادگرانه چوب بر گردنشان نهند و ايشان را با نيزه برانند و در زنجيرهاى تهيدستى و بيچارگى همچون جانورانى به بند كشند تا در برابرشان سر فرود آورده تن به بردگى ايشان دهند و آنگاه آنان را از دارايى ايشان كاخهايى سر به آسمان كشيده بسازند و پشتىهايى رديف و فرشهاى گسترده تا دارايى خدا را يك جا بخورند و سخت بخواهند كه آن را احتكار كنند .
آرى ، همان كسانى با او ناسازگارى نمودند كه يزيد بن قيس ارحبى در روز صفين با اين چند فراز از سخنرانىاش ايشان را شناساند : كسى از ايشان در انجمن خويش چنين و چنان مىگويد و دارايى خدا را ستانده مىگويد : در اين كار گناهى بر من نيست كه گويى ارث پدرش را به او دادهاند و چگونه اين شدنى است با آنكه اين دارايى خدا است كه
هامش
( 1 ) . بحث دربارهء اين حديث در جاى خود در جلد نهم به اذن خداى سبحان خواهد آمد .