تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
كس است : على و عمار و ابو ذر . اين گزارش را هم هيثمى ياد كرده و مىنويسد : اسناد آن نيكو است . « 1 » 4 - ابو يعلى از طريق حسين بن على آورده است كه جبرئيل بر پيامبر فرود آمد و گفت : اى محمّد ! خدا سه تن از ياران ترا دوست دارد تو هم ايشان را دوست بدار : على ، ابو ذر ، مقداد بن الاسود . « 2 » 5 - طبرى آورده است كه چون ابو درداء ابو ذر را ياد كرد گفت : رسول هنگامى او را امين مىشمرد كه هيچ‌كس را امين نمىشمرد و هنگامى با او راز مىگفت كه با هيچ‌كس راز نمىگفت . « 3 » و احمد آورده است كه عبد الرحمن بن غنم گفت : من ابو درداء را در حمص ملاقات كرده چند شب نزد او ماندم و گفتم تا خرم را آورده ، پالان كردند و آنگاه هردو سوار بر خر راه افتادند تا مردى كه ديروز در جابيه ، جمعه را نزد معاويه درك كرده بود آن دو را بديد و بشناخت ولى آن دو وى را نشناختند . پس آن دو را از گزارش كارهاى مردم آگاه كرد و سپس مرد گفت : خبر ديگرى هم هست كه خوش ندارم از آن آگاهتان كنم زيرا شما خود نيز آن را خوش نمىداريد . ابو درداء گفت : شايد خبر تبعيد ابو ذر است ؟ گفت : آرى به خدا . پس ابو درداء و يار همراهش نزديك ده مرتبه گفتند : انا للّه و انا اليه راجعون . سپس ابو درداء گفت : مواظب باش و شكيبايى كن ( و اين همان سخن خدا است به صالح پيامبر در مورد پىكنندگان آن ناقه ) خدايا اگر ايشان ابو ذر را تكذيب كردند ، من او را تكذيب نمىكنم . خدايا ! اگر ايشان به او تهمت زدند من به او تهمت نمىزنم . خدايا ! اگر ايشان او را خيانتكار شمردند من او را خيانتكار نمىشمارم ، زيرا پيامبر هنگامى او را امين مىشمرد كه هيچ‌كس را امين نمىشمرد و هنگامى با او رازگويى مىكرد كه با هيچ‌كس رازگويى نمىكرد . سوگند به آن كس كه جان ابو درداء در دست اوست كه اگر ابو ذر دست راست مرا هم مىبريد او را دشمن نمىگرفتم آن هم پس از آنكه شنيدم رسول خدا
هامش
( 1 ) . مجمع الزوائد : 9 / 330 . ( 2 ) . مجمع الزوائد : 9 / 330 . ( 3 ) . كنزل العمال : 8 / 15 .