تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 447

مساهمون:

ص٤٤٧
مىگفت : هيچ‌يك از شما دانه‌اى از آن را برنگيرد مگر پس از آنكه بگويد خدايى جز خداى يگانه نيست . ايشان نيز اين كلمه را مىگفتند و جوال‌هاى خوراكى را برمىگرفتند . « 1 » و ابو نعيم از طريق ابن عبّاس آورده است كه ابو ذر گفت : در مكّه با رسول خدا اقامت كردم و اسلام را به من آموخت و چيزى از قرآن خواندم و گفتم : اى رسول ! من مىخواهم دينم را آشكار كنم . رسول گفت : من مىترسم ترا بكشند . گفتم : بايد چنين كنم ، اگرچه كشته شوم . پس رسول پاسخى به من نداد و من آمدم و قريش در حلقه‌هايى چند در مسجد نشسته و سخن مىگفتند . من گفتم : گواهى مىدهم كه خدايى جز خداى يگانه نيست و محمّد رسول خدا است . حلقه‌ها از هم پاشيده شده ، برخاستند و مرا زدند ، چندان‌كه وقتى رهايم كردند مانند بت سرخ ( خون‌رنگ ) بودم و گمان مىكردند كه مرا كشته‌اند . من به هوش آمدم و نزد رسول شده و حال و روز مرا ديد گفت : ترا منع نكردم ؟ گفتم : اى رسول ! نيازى در دل من بود كه آن را برآوردم . پس كنار رسول اقامت كردم تا گفت : به قبيلهء خويش بپيوند تا چون از آشكار شدن دعوت من خبر يافتى به نزد من آيى . « 2 » و همچنين آورده است كه عبد اللّه بن صامت گفت : ابو ذر به من گفت : به مكّه شدم و گفتم آنكه دين خود را بگردانيده كجا است ؟ گفتند : آنكه دين خود را بگردانيده ! آنكه دين خود را بگردانيده ! پس روى به من آورده با هرسنگ و استخوانى كه داشتند به من زدند تا مرا مثل بت سرخ ( خون‌آلود ) گردانيدند . « 3 »
هامش
( 1 ) . ر ك : طبقات ، ابن سعد : 4 / 165 ، 166 ؛ صحيح بخارى ، كتاب المناقب بخش اسلام آوردن ابو ذر : 6 / 24 ؛ صحيح مسلم كتاب مناقب : 7 / 156 ؛ دلائل النبوة ، ابو نعيم : 2 / 86 ؛ حلية الاولياء از همو : 1 / 159 ؛ المستدرك ، حاكم : 3 / 338 ؛ الاستيعاب : 2 / 664 . ( 2 ) . حلية الاولياء : 1 / 158 . ( 3 ) . مسند احمد : 5 / 174 به صورت گسترده ؛ مناقب مسلم ؛ مجمع الزوائد : 9 / 329 از طبرانى .