تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
چشمى را با ديدار قين متنعّم نسازد . آرى ، و هيچ روز آن را زيورى نبيند و هنگامى كه به او برخوريم درود ما خشم است . ابو ذر گفت : من هرگز نامى به عنوان قين براى خود نشناختم و به روايت ديگر عثمان گفت : اى جنيدب ! خدا هيچ چشمى را با ديدار تو متنعم نسازد . و ابو ذر گفت : من جندبم و پيامبر مرا عبد اللّه ناميد و من نيز همان نام را كه پيامبر بر من نهاده بود اختيار كردم . عثمان گفت : تويى كه پندارى ما مىگوييم دست خدا بسته است و خدا بىچيز است و ما توانگر ؟ ابو ذر گفت : اگر چنين نمىگفتيد ، مال خدا را به‌بندگان او انفاق مىكرديد ولى من شنيدم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مىگفت : چون فرزندان ابو العاص به سى مرد رسند مال خدا را مايهء غلبه و ثروتمندى و بندگان او را بردگان و دين او را مايهء تبهكارى خود مىگردانند . عثمان از حاضران پرسيد : آيا شما هم اين را از رسول صلّى اللّه عليه و آله شنيده‌ايد ؟ گفتند : نه . عثمان گفت : واى بر تو ابو ذر ! بر پيامبر دروغ مىبندى ؟ ابو ذر گفت : آيا نمىدانيد من راست مىگويم ؟ گفتند : نه به خدا نمىدانيم . عثمان گفت : على را براى من بخوانيد . چون بيامد . عثمان به ابو ذر گفت : حديثى را كه دربارهء فرزندان ابو العاص خواندى براى او بازگو كن . او آن را بازگو كرد و عثمان به على گفت : آيا اين را از پيامبر شنيده‌اى ؟ گفت : نه ، ولى ابو ذر راست مىگويد . گفت : از كجا مىدانى راست مىگويد ؟ گفت : چون من از پيامبر شنيدم مىگفت : آسمان سايه بر سر نيفكند و زمين كسى را دربر نگيرد كه راستگوتر از ابو ذر باشد . حاضران گفتند : اين سخن را ما نيز همگى از رسول شنيده‌ايم . ابو ذر گفت : از قول رسول براى شما حديث نقل مىكنم و شما مرا متّهم به ناراستى مىداريد ؟ گمان نمىكردم زندگى به آنجا كشد كه چنين چيزى از ياران محمّد صلّى اللّه عليه و آله بشنوم . و واقدى در خبر ديگر به اسناد خود از صهبان مولاى اسلميان آورده است كه گفت : روزى كه ابو ذر را بر عثمان وارد كردند وى را ديدم ، عثمان به وى گفت : تويى كه چنين و چنان كردى ؟ ابو ذر گفت : ترا خيرخواهى نمودم و گمان خيانت به من بردى و رفيقت ( معاويه ) را خيرخواهى نمودم و گمان خيانت به من برد . عثمان گفت : دروغ مىگويى و مىخواهى آشوب كنى و دوستدار فتنه‌اى . شام را بر ما شوراندى . ابو ذر گفت : شيوهء دو