تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
توانگر شد بپردازد ؟ كعب الاحبار گفت : ايرادى ندارد . ابو ذر گفت : اى زادهء يهوديان ! تو به ما دين ما را مىآموزى ؟ پس عثمان گفت : چه بسيار به من گزند مىرسانى و به ياران من مىآويزى ، به شام رو پس او را به آنجا تبعيد كرد و ابو ذر در آنجا نيز كارهايى را كه معاويه مىكرد نكوهش مىنمود تا يك روز معاويه سيصد دينار زر براى او فرستاد و ابو ذر به پيك وى گفت : اگر اينها از حقوق من است كه امسال از آن محرومم داشته‌ايد مىپذيرم و اگر عطيه است مرا نيازى به آن نيست و آن را به وى برگردانيد سپس معاويه كاخ سبز را در دمشق ساخت و ابو ذر گفت : معاويه ! اگر اين را از مال خدا ساخته‌اى خيانت كرده‌اى و اگر از مال خودت است كه اسراف است . و ابو ذر در شام مىگفت : به خدا كارهايى پديد آمده كه نيكو نمىدانم و به خدا سوگند كه اينها نه بر پايهء كتاب خداست نه براساس سنت رسولش و به خدا من مىبينم كه نور حقّى خاموش مىشود و باطلى زنده و راستگو تكذيب مىشود و گزينشى كه بر پايهء تقوا نيست و نيكمردى كه به زيان او همه چيز را به خود اختصاص دهند . پس حبيب بن مسلمهء فهرى به معاويه گفت : ابو ذر شام را بر شما تباه كرده ، اگر نيازى به آن داريد مردم آن را دريابيد . و شيخ ما ابو عثمان جاحظ در كتاب سفيانيه آورده است كه جلام بن جندل غفارى گفت : من در روزگار خلافت عثمان غلام معاويه بودم بر دو منطقهء قنسرين و عواصم . پس روزى به نزد او شدم تا دربارهء كارم از او پرسش كنم كه ناگاه آواى فريادگرى از در خانهء او به گوشم رسيد كه مىگفت : قطار شتران با بارى از آتش آمد ، خدايا ! لعنت كن آن امر به معروف‌كنندگانى را كه خود كار نيكو نمىكنند و لعنت كن آن نهى از منكركنندگان را كه خود كار زشت به جا مىآورند . معاويه خود را براى بدى و شرارت آماده كرد و رنگش دگرگون گرديد و گفت : اى جلام ! اين فريادگر را مىشناسى ؟ گفتم : نه . گفت : كيست كه چارهء جندب بن جناده ( ابو ذر ) را براى من بكند كه هرروز به‌نزد ما مىآيد و در كاخ ما همان فريادى را كه شنيدى سر مىدهد . سپس گفت : او را بر من وارد كنيد . پس گروهى رفته ابو ذر را بياوردند تا پيش روى او بايستاد . معاويه به وى گفت : اى دشمن خدا و رسول ! هرروز مىآيى تا آنچه مىكنى بكنى ، اگر من كسى از ياران محمّد را بىاجازهء امير