گونه خواهيد دربارهء ما سخن گوييد كه به آنجا كه بايد نخواهيد رسيد . « 1 »
كجا مىتوانيم مرز برترىها و سرافرازىهايى را بنگريم كه پروردگار پاك به ايشان بخشيده است ؟ و كى مىتوانيم از همگى سربلندىهايى آگاه شويم كه خداوند ويژهء آنان گردانيده ؟ از آن منشهاى برجسته ؟ و جانى با مايههاى پرارج ؟ و روانى با نمايشهاى آسمانى ؟ و خوىهاى بزرگوارانه ؟ و جوانمردىها و ستودگيها ؟ « و كيست كه به شناسايى امام رسد ؟ يا او را برگزيند ؟ نه ! نه ! خردها گمراه مىشود و بردبارىها سرگردان و مغزها پريشان و ديدهها نابينا ، بزرگان خرد مىشوند و فرزانگان در مىمانند و بردباران گام واپس مىكشد ، زبان سرايندگان بند مىآيد ، سخنوران ؛ ناتوان مىشوند و نغز سخنان به ستوه مىآيند از اينكه يكى از جايگاههاى او را بنمايند يا يكى از برترىهايش را ، همگان ناتوانى و كوتاهى خود را بر زبان مىآورند . چگونه مىتوان همهء منشهايش را دريافت ، يا ژرفاى هستى او را باز نمود ، يا چيزى از كار او پىبرد ، يا كسى را جست كه برجايش بنشيند و همچون او بىنيازى ببخشد ؟ نه ! چگونه و كجا ؟ او همچون اخترى است كه كسانى خواهند در دست گيرند و چگونگى او را بازگو كنند . در اينجا گزينش را چكار و كجا مىتوان مانند اين را يافت » . « 2 »
از همين روى مىبينى بسيارى از علماى ما كه در شناخت رازها پژوهشگر بودهاند اين جايگاهها - و جز آن از جايگاههايى - را سزاوار پيشوايان راستين عليهم السّلام مىدانند كه ديگران آن برداشتها را بر خويش هموار نمىكنند ، در ميان دانشمندان قم كسانى بودهاند كه هركه را چيزى از اين رازها باز مىگفتهاند ، از تندروان مىشناختهاند ؛ تا جايى كه گويندهء ايشان گفته است : نخستين گام از گزافگويى آن است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را از فراموشكارى بر كنار بشماريم تا پژوهشگران پس از ايشان با شناخت حقيقت بسى از سخنان ناچيزكننده را كنار نهادند و اين دردسرى است كه بسيارى از اهل حقايق همچون
هامش
( 1 ) . بصائر الدّرجات صفّار .
( 2 ) . از آنجا كه گفتهايم « و كيست كه بهشناسايى امام . . . » تا به اينجا را از حديثى گرفتهايم كه استاد و بزرگ ما شيخ الاسلام ، كلينى در اصول كافى 99 ، از امام رضا عليه السّلام گزارش كرده است .