تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 572

مساهمون:

ص٥٧٢
در اينجا سرور مكّيان دوست داشته است كه گواهى را به زبان حبشيان بازگو كند و اين البتّه پس از آن بوده كه بسيار بارها آن را به زبان تازيان و جز آن دراين‌باره گواهى داده چنان استاد و حجّت ما ابو الحسن شريف فتونى ( م 138 ) در كتاب كلان و ارزندهء خود - ضياء العالمين به گستردگى دراين‌باره سخن گفته - و نگارش او گرانبهاترين كتابى است كه در امامت پرداخته است . 37 - استاد ما ابو الحسن قطب الدين راوندى در نگارش خود الخرائج و الرائح آورده است كه فاطمهء بنت اسد گفت : چون عبد المطلب درگذشت ابو طالب بنا بر وصيت پدرش پيامبر را برگرفت ، من نيز به پرستارى او برخاستم و در بوستان خانهء ما درختهاى خرمايى بود و آن هنگام نوبر خرما بود و من و نيز كنيزم هركدام هرروز يك مشت يا بيشتر از خرما برمىگرفتيم تا روزى چنان پيش‌آمد كه من و كنيزم هردو از ياد برديم كه چيزى برگيريم و محمّد خوابيده بود و كودكان درآمدند و هرچه خرما ريخته بود برگرفتند و برگشتند . من خوابيدم و از شرم اينكه محمّد صلّى اللّه عليه و آله بيدار شود آستينم را بر چهره افكندم . پس محمّد بيدار شد و به درون بوستان رفت و خرمايى بر روى زمين نديد . پس به درخت خرما اشاره كرد و گفت : اى درخت من گرسنه‌ام . پس من ديدم كه درخت شاخه‌هايش را كه خرما بر آن بود فرود آورد تا او هرچه از آن خواست خورد . سپس آن را بر سر جاى خود بالا برد من از اين به‌شگفت آمدم و آن هنگام ابو طالب نبود و چون بيامد و در را كوفت . من پا برهنه به‌سوى او دويدم و در را باز كردم و آنچه را ديدم باز گفتم . او گفت : جز اين نيست كه او پيامبرى خواهد بود و تو نيز پس از نازايىات دستيارى براى او خواهى زاييد . پس چنان‌كه او گفته بود من على را زاييدم . 38 - استاد ما فقيه برتر ابن بابويه صدوق در امالى خود به اسناد از ابو طالب آورده است كه گفت : عبد المطلب گفت : من در حجر اسماعيل خوابيده بودم . خوابى ديدم كه مرا ترساند . پس به نزد پيشگوى قريش كه يك زن بود شدم چادر چارگوشهء نگارينى از خز بر خود افكنده بودم و انبوه موهايم شانه‌ام را مىزد و او چون به من نگريست در چهره‌ام دگرگونى را دريافت ، آن هنگام من بزرگ توده‌ام بودم . پس او راست بنشست و
الغدير ( فارسى ) — صفحة 572 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى