چون من گفتم محمّد را مىخواهم هركدام از شما مردى را كه كنارش نشسته بكشد ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه در آن هنگام در خانهاى نزديك صفا بود از انجمنى كه ابو طالب ساخته بود آگاهى يافت پس به نزد ابو طالب كه در مسجد بود شد و چون ابو طالب او را ديد دستش را گرفت و گفت : اى گروه قريش ! من محمّد را گم كردم و پنداشتم كه كسى از شما ناگهان او را كشتهايد پس هريك از شما هاشميان را كه حاضر بود بفرمودم تا پاره آهنى برنده برگيرد و هركدام در كنار يكى از بزرگان شما بنشيند و چون گفتم : محمّد را مىخواهم هريك از ايشان ؛ مردى را كه كنارش است بكشد ، پس هاشميان را گفت : تا آنچه در دست دارند بنمايند و ايشان چنين كردند و قرشيان كه آن را ديدند از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در بيم شدند . سپس ابو طالب اين اشعار را بسرود :
- قرشيان را هرجا كه فرود آيند از زبان من اين پيام برسان : همانان را كه درونشان لبريز از فريبكارى است .
- كه براستى سوگند مىخورم به اسبهاى دونده و بانگكننده « 1 » و به آنچه مىخوانند دارندگان نامهها و دانشوران ، « 2 »
- كه خاندان محمّد را سرپرست هست و مهر قلبى و درونى من ويژهء آنان است .
- من كسى نيستم كه از فرزندان و خويشان خود ببرم هرچند بيدادگرىها كار را به كشتار كشاند .
- آيا ايشان ( فهريان ) دستور به كشتن محمّد مىدهند ؟ چنين دستورى بيهوده است .
- نه سوگند به پدرت كه قريش نه پيروز شدند و نه هنگامى كه به مشورت نشستند تصميم به كارى نيكو گرفتند .
- پسرك برادرم و اى ميوهء دلم و اى سپيد ابر بخشندهاى كه پر از باران رحمت است .
هامش
( 1 ) . در تاج العروس : 3 / 272 شعرى را به گونهاى آورده كه پارسىاش چنين مىشود :
پس براستى من سوگند مىخوردم به اسبان تندرو در هرروز . . . و در صفحهء 320 نيز آن را بهگونهاى آورده كه ترجمهاش مىشود : پس براستى من سوگند مىخورم به اسبانى كه هرروزه بانگ مىكنند . . .
( 2 ) . ترجمه با بهرهگيرى از تاج العروس : 3 / 320 و 272 انجام شد .