خويشاوندانشان باشند ، دوستى كنند . خدا ايمان را در دلهايشان درآورد كه جوىهايى از زير آن روان است و در آن جوى باشند خدا از آنان خشنود باشد و آنان نيز از او خشنود باشند ، آنان گروه خدايند ، بدانيد كه گروه خدا رستگارانند . از راه پسر جريج چنان رسيده است كه ابو قحافه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را دشنام داد و پسرش ابو بكر ، او را چنان به سختى كتك زد كه به رو بر زمين افتاد و سپس خود به نزد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله شد و داستان را براى او بازگفت .
او صلّى اللّه عليه و آله گفت : آيا چنين كردى ؟ ديگر به نزدش باز مگرد . پاسخ داد : سوگند به آنكه ترا براستى به پيامبرى فرستاد اگر تيغ نزديك دستم بود او را كشته بودم . پس اين آيه نازل شد : گروهى كه به خدا و . . « 1 » .
همهء تفسيرنگاران برآنند كه سورهء احقاف كه ديديد نخستين از دو آيهاى كه به ابو بكر بستهاند در آن است در مكّه نازل شده و سورهء مجادله هم در مدينه و نيز برآنند كه اين آيه پس از روزگارى چند كه از نازل شدن احقاف گذشت نازل شده و از تفسير قرطبى و ابن كثير و رازى برمىآيد كه نزول آن پس از بدر و احد بوده . بر اين بنياد بايستى تقريبا در سال چهارم هجرت نازل شده باشد ، پس اگر فرض كنيم كه هردو آيهء مذكور دربارهء ابو بكر فرود آمده چگونه مىتوانيم تضادى را كه در ميانه هست بر طرف كنيم ؟ مگر آيهء نخست آشكارا نمىرساند كه وقتى ابو بكر 40 ساله بوده ابو قحافه از كسانى به شمار مىرفته كه خداوند بر ايشان انعام فرموده ، تا آنجا كه چون ابو بكر به قوت رسيد و پا به چهل سالگى گذاشته گفته است : پروردگارا ! مرا ترغيب كن تا نعمتى را كه بر من و پدر و مادرم انعام كردى سپاس بدارم . ولى اين آيهء دوم چنانچه مىبينى به روشنى دلالت مىكند كه در روز نازل شدن آن ، ابو بكر در آن هنگام تقريبا 53 ساله بود . ابو قحافه از كسانى به شمار مىرفته كه با خدا و رسول او مخالفت مىكنند .
آنچه مشكل را حل مىكند اين است كه متن گزارش مذكور - همچون گزارش سابق كه در تفسير نخستين آيه رسيده بود - دروغ بودن خود را آشكار مىسازد ، زيرا آيهء اخير
هامش
( 1 ) . تفسير قرطبى : 17 / 307 ؛ تفسير زمخشرى : 3 / 172 ؛ مرقاة الوصول كه در حاشيهء نوادر الاصول چاپ شده 121 ؛ تفسير آلوسى : 28 / 36 .