تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦
اوس و خزرج هم كه پيشتر او را نمىشناختند همه او را شناختند و هركه از مدينه آمده بود نيز به او پيوست و همگان با او آشنا شدند و خود نماز جمعه را در قبا و در ميان بيابان - بيابان رانونا - بگزارد و تمامى مسلمانانى كه آنجا بودند در پشت‌سرش به نماز ايستادند . و كاملا امرى طبيعى است كه مردم چون چشمشان به او صلّى اللّه عليه و آله افتد كه او را مىشناسد به ديگران نشان بدهد و هركه نمىشناسد با پرسش خود در پى شناختنش باشد و بيعت‌كنندگان پيش بيفتند تا با وى آشنايى دهند و خود را به پيشگاه او نزديك‌تر نمايند در اين هنگام و در ميان انبوه اين جمعيت ديگر نادانى نمىماند تا هنگام كوچيدن حضرت از سرزمين بنى عمرو بپرسد ابو بكر ! اين بچه كه جلوتر از توست كيست ؟ ! گويا بزرگوارى كه مىآمده مردى معمولى بوده كه آوازهء او به همهء گوشه و كناره‌ها نرسيده و هيچ‌كس از آن گروه انبوه وى را نديده و آن همه انبوهى جمعيت به سبب او نبوده و همه سر و پاى برهنه مصرّانه به ديدار وى نشنافته و پردگيان براى ديدار او به بلندىها برنيامده و بچه‌ها و كودكان با اين سروده‌ها به او خوش‌آمد نگفته بودند : - ماه دو هفته به ما روى نمود از پشته‌هاى بدرودگاه - سپاسگزارى بر ما بايسته است ، تا آنگاه كه دعاكننده‌اى خدا را مىخواند . - اى آنكه در ميان ما برانگيخته شده‌اى با فرمانى آمده‌اى كه به كار بسته خواهد شد . و گويا او در لباسى ناشناس و بىهيچ مقدمه به شهرى پا نهاد كه هيچ‌كس او را در آنجا نمىشناسد و ناچار تنها بايد با سؤال از ابو بكر هويّت او روشن شود . وانگهى اين لاپوشانى كه ابو بكر در پاسخ خود روا داشته و گفته : او راه را به من مىنمايد چه انگيزه‌اى داشته كه بگوييم او در دل خود مقصودش اين بوده كه راه خوشبختى را به من مىنمايد ولى مىخواسته ديگران گمان برند كه بلد راه است و جاده را نشان مىدهد . مگر در آنجا ترس و بيمى در كار بوده كه نياز به اين دو پهلو حرف زدن باشد ؟ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه پاى به آن سرزمين ننهاده بود ، مگر با پشتوانهء كافى و شمارهء پيروان فراوان و با نيروى دفاعى زياد و آن هم در حالى كه انصار با او بيعت كرده بودند كه در راه وى جان ببازند ، آيا ابو بكر در اينجا هم كه در باروى بلند دين و در پناه زره استوار