تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
فرشتگان الهام كرده بود دوباره الهام كند و آنان نيز هرروز خورشيد را به همان‌گونه كه روز گذشته‌اش سوگندى سخت داده بودند دوباره قسم بدهند . چنين است كه گزارشگران بد كنش روى سنّت ارجمندى پيامبرى را زشت مىنمايند كه از همهء اين پندارىهاى خرافى بر كنار است و همهء اينها زاييدهء گزافگوييهاى ناروايى است كه به فضايل خوانيها راه يافته و اگر آفرينندهء اين روايت كه سند پيوسته‌اى هم ندارد از رسواييهايى كه در بافتن آن روى داده است - و ما نيز ياد كرديم - آگاه بود چنين بىانديشه خود را به پرتگاهى نكوهش بار نمىافكند .

2 - توسل به ريش ابو بكر

يافعى در روض الرياحين « 1 » از زبان ابو بكر آورده است كه او گفت ما در مسجد نشسته بوديم كه ناگهان مردى كور درآمد و ميان ما وارد شد و سلام داد . ما سلام او را پاسخ داده ، در برابر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نشانيديمش . او گفت : كيست كه در راه دوستى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حاجتى از مرا برآرد ؟ ابو بكر گفت : پيرمرد حاجتت چيست ؟ گفت : من خانواده‌اى دارم و چيزى هم نداريم كه خوراك خود گردانيم و مىخواهم كسى در راه دوستى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چيزى دهد كه آن را قوت خود سازيم . پس ابو بكر برخاست و گفت : من در راه دوستى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چيزى به تو دهم كه زندگى ترا برپاى دارد . سپس پرسيد : حاجت ديگرى هم دارى ؟ گفت : آرى ، دخترى دارم كه مىخواهم در راه دوستى محمّد صلّى اللّه عليه و آله تا زنده هستم كسى او را به همسرى بگيرد . ابو بكر گفت : من در راه دوستى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در زندگى خودت او را به همسرى مىگيرم . حاجت ديگرى هم دارى ؟ گفت : آرى ، مىخواهم در راه دوستى محمّد صلّى اللّه عليه و آله دستم را در ميان ريش‌هاى ابو بكر فرو
هامش
( 1 ) . اين كتاب در چاپخانهء سعيديهء مصر در حاشيهء عرائس ثعلبى چاپ شده و روايت بالا را در ص 443 از آن مىتوان ديد . چنانچه قسطلانى نيز در مواهب به نقل از آنجا آن را آورده و زرقانى در شرح مواهب : 3 / 175 مىنويسد : يافعى نگارنده‌اى نيكوپرداز است . كتاب جداگانهء ديگرى هم به نام روض الرياحين ، يافعى در سال 1315 در مصر چاپ شده كه با آنچه از او در حاشيهء عرائس به چاپ رسيده دو تا است .