عذرخواهى پردازد و سخنى بر زبان آرد كه هم نمايندهء تعظيم حق او و تجليل مقامش باشد و هم نشانهء علاقهء او به نگه داشتن آبروى وى و دلسوزى براى او ، چرا كه گفت : به خدا تهيدستى هيچكس به اندازهء تو بر من دشوار نيست و بىنيازى هيچكس را به اندازهء تو دوست نمىدارم ، ولى من از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شنيدم مىگفت : ما گروه پيامبران ارث نمىگذاريم و آنچه از ما بماند صدقه است .
در پاسخ مىگوييم : اين شيوهء او هم نه دليل است بر دورى او از ستم و نه نشانهء بر كنارى او است از بيداد ، زيرا نيرنگ ستمكار و هوشمندى نيرنگ باز اگر ورزيده بوده و آموخته باشد كه در دعاوى چه كند او را بر آن مىدارد كه همچون ستمديدگان سخن گويد و مانند دادخواهان خوارى نشان دهد و بهگونهء دوستداران مهربانى نمايد و همچون حقطلبان ، خود را طرف دشمنى جلوه دهد . چگونه مخالفت نكردن صحابه را با ابو بكر دليلى قاطع و نشانهاى آشكار بر حقانيت او گرفتهايد با آنكه گمان مىكنيد عمر بالاى منبر گفت : دو متعه در روزگار رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله بود متعهء حج و متعهء نساء كه من آن دو را ممنوع مىسازم و انجام دهندهء آن را به كيفر مىرسانم « 1 » و كسى را هم نيافتيد كه سخن وى را انكار كند و منشأ منع او را زشت بشمرد و او را در اين زمينه نادرستكار بخواند و حتى از سر استفهام يا شگفتى سخنى بر زبان آورد .
چگونه مخالفت نكردن صحابه را دليل مىآوريد با آنكه عمر خود در روز سقيفه حاضر بود و همانجا اين سخن از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بهميان آمد كه امامان از قريش بايد باشند « 2 » . و سپس كه زخم خورد هنگام درد دل گفت : اگر سالم زنده بود در سپردن خلافت به او هيچ ترديدى نداشتم « 3 » با آنكه خود در شايستگى هريك از شش نفرى كه آنان را اعضاى
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 211 .
( 2 ) . اين حديث را گروهى بسيار از حافظان روايت كردهاند و ابن حزم نيز در الفصل : 4 / 89 آن را صحيح شمرده و مىنويسد : اين روايت به سرحد تواتر رسيده و انس بن مالك و عبد اللّه بن عمر و معاويه آن را گزارش كردهاند و جابر بن عبد اللّه و جابر بن سمره و عبادة بن صامت هم حديثى در همين مضمون آوردهاند و يكى از نشانههاى صحت آن نيز گردن نهادن انصار است به آن در روز سقيفه . پايان
( 3 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 7 / 144 .