نيايش و نماز در كنار آرامگاههاشان ، يا دريغ و افسوس خوردن بر گرفتارىهايى كه دچار آن بودهاند - و بسيارى از اينگونه باورها كه شيعيان با پشتوانههاى درست و روشنگرىهاى نيرومند دربارهء خاندان پيامبر دارند و از برترىهاى استوار ايشان مىشمرند . ولى ابن حزم و ابن جوزى و ابن تيميه و ابن قيم و ابن كثير و كسانى كه در پى آنها افتاده و در راهشان گام برمىدارند ، از پذيرش آن سرباز مىزنند .
و شايد دستاويزشان نيز اين باشد كه جانشين پيامبر يگانه هنرش آن است كه دست دزدان را ببرد و آدمكشان را به كيفر برساند ، مرزهاى كشور را پاسدارى كند ، و جلوى آشفتگيها را در اجتماع بگيرد ، حقوق اين و آن را از اينجا و آنجا فراهم آورد و ميان ايشان بخش كند و از اينگونه كارهايى كه پادشاهان و فرمانروايان نيز در ميان تودهها و گروهها به انجام مىرسانند ؛ و نمايشگر اين برداشت از واژهء خلافت ، خطبههاى ابو بكر و عمر است در هنگام دست يافتن به خلافت ، « 1 » چنانچه خلافت يافتن عثمان و معاويه و فرزند گردنكش او نيز نمونهاى ديگر است و به همينگونه داستان عبد اللّه بن عمر و حميد بن عبد الرّحمن كه اخبار آن خواهد آمد .
اينان نمىگويند كه خليفه بايستى در دوران خود نيرويى - از سرچشمهء پاكى و پاكدامنى و عصمت داشته باشد كه به يارى آن بتواند - چنانچه شايسته است - در پديدههاى جهان دست ببرد و با ديدهء بينش خود نهفتهها را بنگرد ، يا با فروغ ديدگانش كه ناچيزتر از پرتو رونتگن نيست كه به دستيارى آن مىتوان اندامهاى درونى تن را از پشت پوستى زفت ديد و آنچه را در مشت كسى جا دارد از پشت دست شناخت و به نيروى آن تا بهجايى رسيد كه تصوير منظومهء شمسى را از درون جعبهاى آهنين گرفت .
آنكه مىگويد در نيروهاى روانى ، رازهايى نهفته و با نيروى روان برنامههايى شگفت ، پياده شدنى است ( همچون : خواب مغناطيسى و مصنوعى ، حاضر ساختن روانها و به كار گرفتن آنها براى پاسخ به هرپرسش كه كسى در زمينههاى بيرون از اين جهان دارد ) با اين باورها چگونه نمىپذيرد كه روانها به كالبد خود بازگردند ؟ آن هم با دستورى از
هامش
( 1 ) . رك : الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 6 / 191 .