سپس به صحت آن حكم كرده در جمع الجوامع گويد : من مدت زمان زيادى اين جواب را مىدادم : ( يعنى حكم به حسن بودن اين حديث ) . تا اينكه آگاه شدم ابن جرير حديث على عليه السّلام را در تهذيب الآثار صحيح مىداند . همچنين است صحت حاكم بر حديث ابن عبّاس . پس با خدا استخاره كردم و ارادهء بالا بردن اين حديث از مرتبهء حسن به مرتبهء صحّت را نمودم و خدا داناتر است . « 1 »
بخش مستقلى در طرق روايت اين حديث نوشته و آن را از تأليفات خود شمرده و حديث مذكور را در الدرّ المنتثره ياد كرده و آن را از احاديث مشهوره شمرده است . « 2 »
81 - سيد نور الدين علىّ بن عبد اللّه سمهودى شافعى ، ( م 911 ) در جواهر العقدين ذكر كرده و آن را با شواهدى از احاديث وارده در علم على عليه السّلام يكجا آورده است .
82 - فضل بن روزبهان ، آن را در ردّ بر نهج الحق علّامهء حلّى ، در حالى كه آن را پذيرفته است ، بدون اشاره به سند آن ذكر كرده است و در ردّ دلائل علّامه به أعلم بودن امير المؤمنين به دو حديث : قاضىترين شما على است و من شهر علمم و على دروازهء آن شهر است . از طريق ترمذى آورده است : امّا آنچه را كه مصنّف ياد كرده از علم امير المؤمنين ، پس شكى نيست كه او از علماى امّت بوده و مردم در علم محتاج اويند و چگونه چنين نباشد ؟ او وصى و جانشين پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است در رسانيدن علم و امانتهاى حقايق معارف ، جدالى براى هيچكس در اين مورد نيست ، و امّا آنچه كه ياد كرده از صحيح ترمذى ، پس حديث صحيح است .
83 - حافظ عز الدين عبد العزيز معروف به ابن فهد هاشمى مكّى شافعى ، ( م 922 ) در اشعارى كه امير المؤمنين عليه السّلام را مدح كرده ، اشاره نموده است :
- شير جنگها و شير دوركننده و كسى كه به شمشير او تاريكىهاى نادانى و شرك بر طرف شد .
- داماد پيامبر ، برادر او و دروازهء علوم او ، قاضىترين صحابه و صاحب شمايل و اخلاق
هامش
( 1 ) . جمع الجوامع ، همچنين در ترتيب آن : 6 / 401 .
( 2 ) . حاشيهء الفتاوى الحديثيه ، ابن حجر 49 .