بالاترين ظهور را ،
- در اينجا بلند مىشود همّتى كه طول كشيده عزيمت آن براى گرفتن خون ريخته شده از ريزنده آن ،
- و اگر سپرى شود اجل من پيش از اين و نباشد براى من ( على عليه السّلام ) يارىكردن ياوران او ،
- از دنيا رفت در حالى كه صابر بود تا رسيدن به مرادش ، و خدا پاداش صابران را ضايع نمىكند ،
قصيده سوم
- اى ديده اشكهاى خونينت بر گونهها جارى نگشت مگر براى عشق و دوستى زيبا صنمان كه به تو الهام شد ،
- و بقدرى با كوهها انس گرفتى كه به گمانم مىرسد مانند ماههايى هستى كه بر شاخههاى درخت اراك بتابد ،
- اشكهايت جارى نگشت هنگامى كه عشق برايت پسنديده شد ، مگر به خاطر امرى كه خواست تو را بيازارد ،
- تو به هرعضوى ديده عشق دوختهاى ، كه رسيدن به آرزوهايت را به تأخير مىاندازد .
- چهاندازه ديده به گذشته برگردانيدى ، اما نتوانستند درد ترا درمان كنند .
- خواستى گلى بچينى اما گل نابودكننده بود و در مقابل قوى از بين رفت .
- اى زيبارو ! شمشيرت از نيام به در نيامد ، مگر از چشمان چون آهويت كه بر روى من كشيده شد .
- آهوانى چند قلب مرا پارهپاره كردند ، همچنانكه دلها با نگاه كشندهشان كور مىشود .
- مانند ماه شبانگاه مىدرخشد و بچه آهوان را كه با ناز و كرشمه در پناه تواند مىنگرد .
- آفتابى است كه در دلها بجاى افلاك منزل و مأوا گرفته است .
- به آن آرامش يافته است در حالى كه در اهتزاز است و بدنها ضعيف شده است بدون