تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
اينكه حركت كند . - از پدر به بنى اسد منتسب است ، ولى دايىهايش به تركها نسبت داده مىشوند . - اى بلندمرتبه ! آيا ممكن است ديدارى دست دهد تا قلب پردرد عافيت يابد . - اى آهوى بابل ! چه مىشود كه نيكوكاريت مانند نيكوروييت شود ؟ - آيا انكار مىكنى كه عاشقى را كشته‌اى ، حال آنكه آنچه چشمانت انجام داده گونه‌هايت گواهى مىدهد . - از خون او انگشتان خود را آلوده‌اى ، دستهايت به اين امر شهادت مىدهند . - تو را از شيرا بيشه نگاه داشته است و نگاهت ترا از شيران اطرافت حمايت مىكند . - ترا از ديدگان من پنهان نمودند . چقدر از قلب من دور و چقدر به آن نزديكى ! - ديدگانم از ديدار تو در خواب هم حسادت نمود . تو دور نيستى ، بلكه ديدگان من ترا دور ديده است . - از سرزمين حله دور شدم ، در حالى كه درد عشق نيكو نبود و ابرها گريان نبودند . - نه ، پارچه‌هاى چادرها به دست ابرها بافته نمىشود و كبوترها نيز همدردى نمىكنند . - قافله‌اى را وداع گفتم چقدر دور شده و گريان بودند و همراهان نيز متباكى بودند . - از فراق شما هرغريبى كريه مىكرد و ديدگان شكوه‌كننده هم گريان بود . - ما و تو از فراق دور بوديم تا اينكه روزگار ما را به تير جفا نشانه گرفت . - و همچنين گذشتگان به روزگارشان اميد داشتند ، حال آنكه داستان نقالها شدند . - اى نفس ! اگر سرور وافر را خواهان درك هستى عقل ترا از زشتيها باز مىدارد . - و خواهى دانست چه‌كسى ترا از عدم به وجود آورده است و آفريده است . - و منتى را كه بر تو نهاده سپاس مىگفتى و گرامى مىداشتى آنچه سرور تو آن را به تو ارزانى داشته است . - به تو دوستى محمد و وصى او بهترين مخلوقات را ارزانى داشته است . چه خوب نعمتى داده است . - به جان تو سوگند اين دو دين را در دنيا به تو آموختند و در آخرت راهنماى تواند .