اينكه حركت كند .
- از پدر به بنى اسد منتسب است ، ولى دايىهايش به تركها نسبت داده مىشوند .
- اى بلندمرتبه ! آيا ممكن است ديدارى دست دهد تا قلب پردرد عافيت يابد .
- اى آهوى بابل ! چه مىشود كه نيكوكاريت مانند نيكوروييت شود ؟
- آيا انكار مىكنى كه عاشقى را كشتهاى ، حال آنكه آنچه چشمانت انجام داده گونههايت گواهى مىدهد .
- از خون او انگشتان خود را آلودهاى ، دستهايت به اين امر شهادت مىدهند .
- تو را از شيرا بيشه نگاه داشته است و نگاهت ترا از شيران اطرافت حمايت مىكند .
- ترا از ديدگان من پنهان نمودند . چقدر از قلب من دور و چقدر به آن نزديكى !
- ديدگانم از ديدار تو در خواب هم حسادت نمود . تو دور نيستى ، بلكه ديدگان من ترا دور ديده است .
- از سرزمين حله دور شدم ، در حالى كه درد عشق نيكو نبود و ابرها گريان نبودند .
- نه ، پارچههاى چادرها به دست ابرها بافته نمىشود و كبوترها نيز همدردى نمىكنند .
- قافلهاى را وداع گفتم چقدر دور شده و گريان بودند و همراهان نيز متباكى بودند .
- از فراق شما هرغريبى كريه مىكرد و ديدگان شكوهكننده هم گريان بود .
- ما و تو از فراق دور بوديم تا اينكه روزگار ما را به تير جفا نشانه گرفت .
- و همچنين گذشتگان به روزگارشان اميد داشتند ، حال آنكه داستان نقالها شدند .
- اى نفس ! اگر سرور وافر را خواهان درك هستى عقل ترا از زشتيها باز مىدارد .
- و خواهى دانست چهكسى ترا از عدم به وجود آورده است و آفريده است .
- و منتى را كه بر تو نهاده سپاس مىگفتى و گرامى مىداشتى آنچه سرور تو آن را به تو ارزانى داشته است .
- به تو دوستى محمد و وصى او بهترين مخلوقات را ارزانى داشته است . چه خوب نعمتى داده است .
- به جان تو سوگند اين دو دين را در دنيا به تو آموختند و در آخرت راهنماى تواند .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 502
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٥٠٢