تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
- و پرچم‌داران را هلاك كرد كه صبح كردند و به آنها مثل زده و قصه آنها را بازگو مىكردند ، - اين يك را كشيده و آن ديگرى را سرش بر نيزه بلند نموده و آن يك را بند اسارت بر او گذارد ، - و در روز ( خيبر ) هنگامى كه به پرچم ( احمد صلّى اللّه عليه و آله ) ابو بكر پشت كرد و مردم همه حاضر بودند ، - و دوّمى پرچم را گرفت و رفت ولى برگشت در حالى كه پرچم را مىكشيد از خوارى و خود را ملامت و توبيخ مىكرد ، - تا آنكه هردو برگشتند ، غضب و خشم پيامبر صلّى اللّه عليه و آله نمايان شد و شايسته بود بر او كه به اين جهت غضب كند ، - و در بامداد بعد فرمود در حالى كه اطرافيان همه شنيدند و سخن از او كامياب و مويّد بود ، - كه من هرآينه مىدهم پرچم را به مردى وفادار ، شجاعى كه به گرفتن جانها معتاد است ، - مردى كه دوست دارد خدا و سپس پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را و دوست دارد او را خداى بزرگ و پيامبر پسنديده او ، - تا آنكه تاريكى شب همه را فراگرفت و به شتاب گذشت و صبح آن نمايان شد ، - فرمود : اى سلمان ، بياور برادر مرا پس سلمان پاك گفت : على عليه السّلام مبتلا به درد چشم شده است . - و رفت و برگشت و دست على را مىكشيد ، بدانكه بلندست شرافت كشيده شده و عزّت كشانيده ، - پس بهبودى يافت درد چشمش به يك آب دهان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و پوشانيد او را زره گشادى كه رشته‌هاى فولادين به‌هم پيوسته داشت ، - پس با دستى آن پرچم را گرفت و با دست ديگرش زره آهنين را پوشيد ،
الغدير ( فارسى ) — صفحة 470 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى