به راستى كه مجموع اين خبرها از نوادر ياد شده و صدها امثال آن به ما يك آگاهى مىدهد ، كه خليفه به چيزى كه بزرگان امت درباره امامت از اجتهاد لازم دانستهاند آراسته نبوده است . امام الحرمين جوينى گويد : از شرايط امام نيست كه اهل اجتهاد و استنباط باشد به طورى كه نيازمند به استفتاء از غيرش در حوادث نباشد و اين مورد اتفاق همه است . « 1 »
پس وقوع اين شرط كجاست بعد از اتفاق امت بر آن مردى كه به او ميدان و بسطى از علم داده نشده و آنچه را هم كه مىدانست او را بىنياز از مردم نمىكرد ، و امت هم مسلّما بىنيازى از ثروت علمى او بود ، و حديث استفتاء او از ديگران كتب حديث و سنن را پر كرده و كتب تاريخى و قصص را لبريز نموده است . پس بعد از حق غير گمراهى نيست .
و به تمام آنچه كه ما ياد نموديم ارزش گفتهء اين حزم اندلسى در كتابش الفصل شناخته مىشود كه هرصاحب حسّ و شعورى به علم بديهى دانسته كه آنچه را كه از علم نزد عمر بود چندين برابر آن ، نزد على عليه السّلام بود ، تا آخر كلامش كه گذشت . « 2 »
و گفته ابن تيميه : مردم داورىها و فتواهاى نقل شده از ابى بكر و عمر و عثمان و على را جمع كردهاند ، پس يافتند كه راستتر و با دليلتر آن را بر علم صاحب آن امور ، ابو بكر و پس از آن عمر بوده و براى همين ديده مىشود امورى كه نصّى بر خلاف آن يافته شده از عمر ، كمتر است از آنچه از على عليه السّلام ديده شده و اما ابو بكر ، پس نصّى و خبر صريحى بر خلاف آن نيست .
پس گويد : و ابو بكر و عمر و غير آنها از بزرگان صحابه سؤال بخصوصى از على عليه السّلام نمىكردند و آنچه كه معروف است اين است كه على عليه السّلام علم را از ابو بكر فراگرفته ، چنانچه در سنن ياد شده از على عليه السّلام كه گويد : من هرگاه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله حديثى مىشنيدم خدا به آن به من نفعى مىداد اگر مىخواست كه به من سودى دهد و هرگاه غير آن
هامش
( 1 ) . الارشاد الى قواطع الادلّه فى اصول الاعتقاد 426 .
( 2 ) . الغدير ( متن عربى / چ 2 ) : 3 / 95 .