و در اوائل سيوطى و تاريخ او و محاضره سكتوارى نقل شده كه عمر اوّل كسى بود كه در فرايض قائل به عول شد . « 1 »
امينى گويد : چه بگويم بعد از قول خليفه : قسم به خدا نمىدانم كه با شما چه كار كنم و قسم به خدا نمىدانم كدام را خدا جلو انداخته و كدام از عقب ، يا بعد از قول ابن عباس ، و قسم به خدا اگر مقدم داشته بود آن را كه خدا مقدّم داشته و مؤخر داشته بود آن را كه خدا مؤخّر داشته ، فريضه سهامش زياد نمىشد .
چگونه مردى از قضاوتكردن در فرايض دورى نمىكرد و حال آنكه اين است قول او : « واى بر شما در رأى دادن » و او كسى است كه در خطبهاش مىگفت : « بدانيد كه اصحاب رأى دشمنان سنن هستند ، احاديث آنها را خسته كرده كه آن را حفظ كنند پس فتوا به رأيشان دادند ، پس گمراه شدند و مردم را هم گمراه كردند . بدانيد كه ما اقتدا كنندهايم نه مشروعكننده و ما پيروى مىكنيم و بدعت نمىگذاريم و گمراه نشويم مادامى كه متمسّك به اثر باشيم » « 2 » آيا چنين است اقتدا و پيروىكردن يا اين است آغاز كار و بدعتگذارى در دين !
و چگونه جايز است براى مثل خليفه كه فرايا نداند و حال آنكه اوست گوينده اين جمله « هيچ جهلى مبغوضتر و مضرتر براى جامعه مسلمين ، از جهل امام و كودنى او نيست » . « 3 »
و چگونه ميدان و مجلس قضاوت را اشغال مىكرد پيش از آنكه تفقّه در دين خدا كند و حال آنكه اوست گوينده : « فقه و احكام دين را بياموزيد پيش از آنكه بزرگى كنيد » . « 4 »
85 - اجتهاد عمر در تقسيم و مصادره اموال كارگزاران خود
او اوّل كسى بود كه با كارگزارانش شراكت نمود و اموال ايشان را نصف كرد .
1 - از ابى هريره : عمر بن خطاب مرا عامل و فرماندار بحرين كرد . پس براى من دوازده
هامش
( 1 ) . تاريخ ، سيوطى 93 ؛ المحاضرة 152 .
( 2 ) . سيره ، ابن جوزى 107 .
( 3 ) . سيره ، ابن جوزى 161 ، 102 ، 100 .
( 4 ) . صحيح ، بخارى : 1 / 38 ، باب اغتباط در علم .