جارى نشود .
- و حال آنكه پسر دختر پيامبر در روى زمين سوزان افتاده و پيشانىاش خاكآلوده شده است .
- در اطراف او از برادران و بستگانش جوانان و پيرانى هستند كه دستهاى مرگ آنها را به زمين افكنده است .
- و ناموس پيامبر گريان از داغ جوانان و عزيزان خويشند ، در حالى كه نقاب و روبندشان به غارت رفته است .
- اين يك صدا مىزند : برادر و آن ديگرى مىگويد : اى پدر ، و حال آنكه او ديدهاش باز است و جواب نمىدهد .
- فسوسا كه كودكش در روى دستش جان مىداد و گلوگاهش از خون رنگين بود .
- دريغا كه خواهرش زينب يتيمان را پناه مىداد و اشكش جارى بود .
- دردا كه فاطمه از ترس اسارت بيمناك بود و قلبش مىتپيد .
- دلم مىسوزد براى امّ كلثوم و گونههاى او كه از گريه و زارى مجروح شده بود .
- و او فرياد مىكرد و مىگفت : اى يگانهء من و اى برادر من و اى فريادرس من ! مصائب مرا از پاى درآورد .
- سپس به پيامبر شكوه مىكرد ، در حالى كه اشك از ديدهاش سرازير بود .
- اى جدّ بزرگوار ! كاش مىديدى ما را كه در كربلا اسير گشتهايم و گرفتاريها ما را فرا گرفته است .
- اى جدّ بزرگوار ! آن نصايح و سفارشها و اين ترغيب و بيم دادن شما ، مردم را سودى نبخشيد .
- اى جدّ بزرگوار ! سفارش شما را درباره خاندانت نپذيرفتند و بر تنهايى و غربت حسين تو رحم نياوردند .
- آنكه دور از حق است به ايشان نزديك مىشود و آنكه به حق نزديك است دور مىگردد .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 18
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص١٨