- و مشتاقانه سخنم را در وصف تو به نگارش درآوردم .
- و به مدح تو ظاهر و باطنم را آشكار كردم .
- و آگاهى تو از راز درونى و نهفته من ، مرا بسنده است .
- و پناه بر خدا اگر از ريسمان محكم خدا فاصله گيرم .
- و داناى ارجمند و نادان فرومايه را مساوى و برابر بدانم .
- مگر مىتوان ميان كسى كه مىگفت : اقيلونى مرا واگذاريد و كسى كه مىگفت : سلونى :
از من بپرسيد ، فرق ننهاد .
همو در رثاى قهرمان شجاع و شهيد بنى هاشم ، مسلم بن عقيل عليه السّلام گويد :
- آيا مسلم بن عقيل را پيك مرگ در رسيد كه اشك شيعيان سرازير شد .
- سرورى كه مولا و امامش او را فراخواند و او هم دعوتش را نيك شنيد و اجابت كرد .
- دوستانه حق خويشاوندى را حفظ كرد و به جا آورد شرافتى را براى اهل و پيروان خود برجاى نهاد .
- فداى آزادمرد پاك و پاكيزهاى شوم كه عزمى راسخ داشت و همواره در سجود و ركوع بود .
- فداى شجاع دلير بزرگوارى كه بسيار وفا داشت .
- فسوسا كه مسلم را نيزهها مىآزرد ، امّا كسى بىقرار و بيمناك نديد .
- تا وقتى كه آن جماعت بدنام پس از درگيرى و نزاع طولانى بر او غلبه كرد .
- او را نزد ابن زياد ملعون آوردند و با سخنى كه از دل نيرومند و شجاع او تراوش مىكرد ، ابن زياد را به خشم آورد .
- او پنهانى به ابن سعد وصيّت نمود ، ولى ابن سعد با بدجنسى وصيّت او را فاش كرد .
- بدن او را از بالاى قصر شوم به زير انداختند ، در حالى كه زبان او به تهليل و تكبير گويا بود و گوشها ذكر او را مىشنيدند .
- افسوس براى شمشيرى از شمشيرهاى محمّد كه شكستگى لبهء آن از كارش انداخته بود .
الغدير ( فارسى ) — صفحة 21
مساهمون: الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)
ص٢١