تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
- و مشتاقانه سخنم را در وصف تو به نگارش درآوردم . - و به مدح تو ظاهر و باطنم را آشكار كردم . - و آگاهى تو از راز درونى و نهفته من ، مرا بسنده است . - و پناه بر خدا اگر از ريسمان محكم خدا فاصله گيرم . - و داناى ارجمند و نادان فرومايه را مساوى و برابر بدانم . - مگر مىتوان ميان كسى كه مىگفت : اقيلونى مرا واگذاريد و كسى كه مىگفت : سلونى : از من بپرسيد ، فرق ننهاد . همو در رثاى قهرمان شجاع و شهيد بنى هاشم ، مسلم بن عقيل عليه السّلام گويد : - آيا مسلم بن عقيل را پيك مرگ در رسيد كه اشك شيعيان سرازير شد . - سرورى كه مولا و امامش او را فراخواند و او هم دعوتش را نيك شنيد و اجابت كرد . - دوستانه حق خويشاوندى را حفظ كرد و به جا آورد شرافتى را براى اهل و پيروان خود برجاى نهاد . - فداى آزادمرد پاك و پاكيزه‌اى شوم كه عزمى راسخ داشت و همواره در سجود و ركوع بود . - فداى شجاع دلير بزرگوارى كه بسيار وفا داشت . - فسوسا كه مسلم را نيزه‌ها مىآزرد ، امّا كسى بىقرار و بيمناك نديد . - تا وقتى كه آن جماعت بدنام پس از درگيرى و نزاع طولانى بر او غلبه كرد . - او را نزد ابن زياد ملعون آوردند و با سخنى كه از دل نيرومند و شجاع او تراوش مىكرد ، ابن زياد را به خشم آورد . - او پنهانى به ابن سعد وصيّت نمود ، ولى ابن سعد با بدجنسى وصيّت او را فاش كرد . - بدن او را از بالاى قصر شوم به زير انداختند ، در حالى كه زبان او به تهليل و تكبير گويا بود و گوشها ذكر او را مىشنيدند . - افسوس براى شمشيرى از شمشيرهاى محمّد كه شكستگى لبهء آن از كارش انداخته بود .