عبارت چهارم : بدانكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله جمع كرد بين حج و عمره را . پس دربارهء آن آيهاى نازل نشد و ما را از آن نهى نكرد . مردى به اجتهاد خود آنچه مىخواست گفت .
لفظ بخارى :
ما در زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله متمتع مىشديم و قرآن دربارهء آن نازل شد . مردى به رأى خودش آنچه مىخواست گفت . « 1 »
و در لفظ ديگرى از او :
آيه متعه در كتاب خدا نازل شد . پس ما آن را با پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله به جا آورديم و در قرآن آيهاى كه آن را تحريم كند نازل نشد و پيامبر هم تا از دنيا رفت نهى از آن نكرد . مردى به اجتهاد خودش آنچه مىخواست گفت . « 2 »
و در بعضى از نسخههاى صحيح بخارى است ، كه محمّد يعنى بخارى گفت :
مىگويند كه او عمر بود . قسطلانى در ارشاد گويد : چونكه او بود كه از آن نهى مىكرد . و ابن كثير آن را از بخارى نقل كرده است . « 3 » گويد كسى را كه بخارى گفته و به آن تصريح كرده است عمر است كه مردم را از حج تمتع نهى مىكرد .
و ابن حجر « 4 » و اسماعيلى آن را از بخارى نقل كردهاند . همچنين حميدى در عمدة به آن اشاره كرده است . براى اين است كه قرطبى و نورى و ديگران اشاره كردهاند كه بخارى در روايت حريرى از مطرف در آخر آن گفته است : مردى به رأيش گفت آنچه مىخواست ، يعنى عمر . چنين بود . در اصل آن را مسلم نقل كرده و ابن التين گويد :
محتمل است كه مقصود عمر يا عثمان باشد . و كرمانى بعيد دانسته و گفته است : مقصود از آن عثمان است ، و بهتر آن است كه تفسير به عمر شود ؛ زيرا كه او اوّل كسى بود كه از آن نهى كرد و كسانى كه بعد از او بودند از او پيروى كردند . پس در صحيح مسلم است :
ابن زبير از آن نهى مىكرد و ابن عبّاس به آن امر مىنمود . از جابر پرسيدند . اشاره كرد كه
هامش
( 1 ) . صحيح ، بخارى : 3 / 151 ، چاپ 1272 .
( 2 ) . صحيح ، بخارى 7 / 24 ، كتاب تفسير سورهء بقره چاپ 1227 .
( 3 ) . تفسير ، ابن كثير : 1 / 233 .
( 4 ) . فتح البارى 4 / 339 .