4 - من ترازوى حكمتم و على شاهين آن است . « 1 »
5 - من شهرم و تو دروازه ، و وارد شهر نشوند مگر از طرف دروازهء آن . « 2 »
6 - در حديثى آمده كه او دروازهء شهر علم من است . « 3 »
7 - على برادر من است و از من است و من از على هستم پس او در علم ، جانشين من و وصى من است . « 4 »
8 - على دروازه علم من و بيانكننده آنچه كه براى آن فرستاده شدهام مىباشد .
9 - تو دروازهء علم منى . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله اين حديث را به على عليه السّلام فرمود . خركوشى و ابو نعيم و ديلمى و خوارزمى و ابو العلاء همدانى و ابو حامد صالحات و ابو عبد اللّه گنجى و سيد شهاب الدين صاحب توضيح الدلائل و قندوزى نقل كردهاند .
10 - اى امّ سلمه ! گواهى بده و بشنو ، اين على امير مؤمنان و سيد مسلمانان و صندوق علم من و ظرف علم من و درى است كه از آن وارد مىشوند .
ابو نعيم ، خوارزمى در مناقب ، رافعى در التدوين ، گنجى در مناقب ، حموى در فرائد السمطين ، حسام الدين محلى ، شهاب الدين در توضيح الدلائل ، شيخ محمّد حنفى در شرح جامع صغير آن را نقل كردهاند .
در حاشيه شرح عزيزى مىگويد : حديث صندوقچه يا ظرف علم من ، محفوظ براى اوست و همانا او شهر علم است ، براى اين تمام اصحاب محتاج به او بودند در مشكلات و براى اين معاويه در حادثهء جنگ صفين از مشكلات از او پرسيد . پس به او جواب مىداد پس جماعت همراه او به او گفتند : براى چه جواب دشمن ما را مىدهى ؟
مىفرمود : آيا كفايت نمىكند شما را كه او نيازمند به ما است ؟ ! و واقع شد براى او مشكلاتى با عمر ، گفت : خدا مرا باقى نگذارد تا اينكه درك كنم مردمى را كه در ميانشان
هامش
( 1 ) . غزالى ياد كرده آن را در رسالهء عقليه و ميبدى از او حكايت كرده در شرح ديوان منسوب به امير المؤمنين عليه السّلام .
( 2 ) . عاصمى ابو محمّد آن را در كتابش زين الفتى در شرح سورهء هل اتى نقل كرده است .
( 3 ) . فقيه ابن مغازلى و ابو المؤيد خوارزمى آن را نقل كرده و قندوزى آن را در ينابيع 71 ياد كرده است .
( 4 ) . كنز العمال : 6 / 156 و القول الجلى فى فضائل على عليه السّلام آن را حديث 38 كتابش قرار داده است .