تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسى ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥

2 مجد الدين ابن جميل ( م 616 )

- او آمد ، در حالى كه روبندش را كنار زده بود و سياهى گيسوانش همه جا را تاريك كرده بود . - و اشكش همانند ژاله‌اى كه باد صبحگاهى آن را فرو مىچكاند ، جارى بود . - و گفت : حوادث روزگار ترا چنين گرفتار كرد ، در صورتى كه تو پناه گرفتاران بودى . - و از همه چيز ترا محروم كرد ، در صورتى كه تو سرپرست بيوه زنان و يتيمان بودى . - به او گفتم : آرى ، روزگار چنين جنايت مىكند ، اما چشمت روشن كه ماه حرام خواهد آمد . - و من در آن ماه دعا خواهم كرد و مدح على عليه السّلام را سر لوحهء كار خود قرار خواهم داد . - و آن را در حالى كه پاكيزه است و بوى مشك از آن به مشام مىرسد ، به سويش مىفرستم . - جوانمردى را زيارت مىكند كه گويا شانه‌هايش از كوه ابو قبيس هم برتر و بالاتر است . - هنگامى كه از دست‌هاىدهنده ياد مىشود ، باران شديد بهارى كه تشنگان را سيراب مىكند ، در برابر بخشش و عطايش ناچيز است و از بذل و احسانش رو سفيد . - هرگاه معاويه پسر هند بر او وارد شود ، با خوشرويى و بخشش و تبسم با او روبرو
الغدير ( فارسى ) — صفحة 565 | الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / واحدى