2 مجد الدين ابن جميل ( م 616 )
- او آمد ، در حالى كه روبندش را كنار زده بود و سياهى گيسوانش همه جا را تاريك كرده بود .
- و اشكش همانند ژالهاى كه باد صبحگاهى آن را فرو مىچكاند ، جارى بود .
- و گفت : حوادث روزگار ترا چنين گرفتار كرد ، در صورتى كه تو پناه گرفتاران بودى .
- و از همه چيز ترا محروم كرد ، در صورتى كه تو سرپرست بيوه زنان و يتيمان بودى .
- به او گفتم : آرى ، روزگار چنين جنايت مىكند ، اما چشمت روشن كه ماه حرام خواهد آمد .
- و من در آن ماه دعا خواهم كرد و مدح على عليه السّلام را سر لوحهء كار خود قرار خواهم داد .
- و آن را در حالى كه پاكيزه است و بوى مشك از آن به مشام مىرسد ، به سويش مىفرستم .
- جوانمردى را زيارت مىكند كه گويا شانههايش از كوه ابو قبيس هم برتر و بالاتر است .
- هنگامى كه از دستهاىدهنده ياد مىشود ، باران شديد بهارى كه تشنگان را سيراب مىكند ، در برابر بخشش و عطايش ناچيز است و از بذل و احسانش رو سفيد .
- هرگاه معاويه پسر هند بر او وارد شود ، با خوشرويى و بخشش و تبسم با او روبرو